على ربانى گلپايگانى

274

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

نظر ايشان ، لازمهء قول به شبح ، سفسطه ، و انكار علم به خارج است ، زيرا هرگاه وجود ذهنى و علمى با معلوم خارجى از نظر ماهيت مطابقت نداشته باشد ، اصلا علمى در كار نيست ، زيرا يگانه ملاك فرق ميان علم و جهل همان مطابقت و عدم مطابقت وجود ذهنى با وجود خارجى است ، اگر علم واقع‌نما نيست ، پس علم نيست ، و اصولا راهى براى اثبات جهان خارج وجود نخواهد داشت ، زيرا ما از طريق ادراك و علم ، واقعيت و هستى خارجى را اثبات مىكنيم ، هرگاه علم و ادراكى واقع‌نما نسبت به خارج نداريم ، از كجا وجود آن را اثبات مىكنيم ، شايد در واقع هيچ چيز نيست ، و همهء آنچه در ذهن ما هست ، مفاهيم پندارى و خيالى خود ذهن است ، نه صورتهايى از موجودات خارجى . بنابراين نظريهء شبح به سفسطه منتهى مىگردد . يعنى همان چيزى كه صددرصد در نقطهء مقابل فلسفه قرار دارد . يادآورى چند مطلب در پايان اين بحث نكاتى را يادآورى مىكنيم : 1 - ماهيت و ذات ، مربوط به موجودات تكوينى و آفريده‌هاى طبيعى است ، نه مصنوعات بشرى . آب ، درخت ، گل ، سنگ ، انسان ، گوزن ، مرغ ، شتر ، ماه ، خورشيد و نظاير آن موجوداتى طبيعى هستند ، كه هريك ماهيت خاصى دارد ، ولى مصنوعات بشرى مانند : اتومبيل ، قطار ، هواپيما ، كفش ، لباس ، خانه ، صندلى ، ميز و مانند آن ، داراى ماهيت به معناى منطقى و فلسفى نيستند ، آرى اجزاء تشكيل‌دهنده آنها داراى ماهيت است ، ولى هيئت خاص تركيبى آنها ماهيت ندارد . در حالى كه ما به همان هيئت تركيبى علم و آگاهى داريم . و چه بسا از اجزاء تشكيل‌دهنده آن به كلى غافليم . پس چگونه مىتوان گفت علم به اين اشياء به معنى وجود ماهيات آنها در ذهن است ؟ اين اشياء ماهيتى ندارند تا در ذهن موجود گردند ، بلكه آنچه غالبا از اين اشياء در ذهن هست همان صورتى است كه از نظر شكل ، رنگ ، مقدار و مانند آن ، با اشياء ياد شده مطابقت دارد .