على ربانى گلپايگانى
261
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
در اينكه براهين ياد شده وافى به اثبات مطلب نخست مىباشند شكى نيست ، اما آيا از عهدهء اثبات مطلب دوم هم برمىآيند يا نه ؟ درخور دقت و تأمل است . با اندكى تأمل معلوم مىشود كه دو برهان دوم و سوم وافى به اثبات مطلب دوّم نمىباشند ، زيرا تنها نتيجه اين دو برهان اين است كه كلى به وصف كليت و صرف هرچيز به وصف صرافت در خارج تحقق ندارد ، و چون ما تصورى از كلى و صرف داريم ، پس اين دو ، در ذهن وجود دارند ، اما اينكه آيا آنچه در ذهن موجود است با موجود خارجى از نظر ماهيت متحد و يكسان مىباشد ؛ از اين دو برهان بدست نمىآيد . حال بايد ديد آيا برهان سوم دلالت بر دومين مطلب از مدعاى فلاسفه دارد يا نه ؟ برهان سوم عبارت بود از اينكه ما بر امورى كه معدوم هستند و در خارج وجود ندارند ، حكم ايجابى مىكنيم و ايجاب كه همان اثبات است ، فرع اين است كه قبلا « مثبت له » داراى وجود ثبوت باشد ، و چون مفروض اين است كه مثبت له در خارج ثبوت و وجود ندارد ، پس در ذهن موجود است . از نظر محقق لاهيجى اين برهان وافى به اثبات هردو بخش از مدعاى حكماء مىباشد . چنانكه گفته است : « قائلان به وجود ذهنى دو گروهند ، يكى آنان كه معتقدند صور و اشباح موجودات در ذهن موجود مىشود كه با موجود خارجى در پارهاى از عوارض مشابهت دارد ، همانگونه كه عكس نقاشى شده اسب بر ديوار ، با اسب خارجى در پارهاى عوارض ظاهرى مشابهت دارد و اين نظريه قدماء است . و ديگرى آنان كه مىگويند : حقايق اشياء و ماهيات آنها در ذهن حاصل مىشوند و اين قول متأخران است . پس گروه نخست هرگاه بگويند صورت چيزى در ذهن موجود است ، مقصودشان شبح و شبيه آن است ولى مقصود گروه دوّم از صورت . حقيقت و ماهيت آن است . آنگاه مىگويد : تو آگاهى به اينكه وجوهى كه بر وجود ذهن دلالت