على ربانى گلپايگانى

232

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

ذهن است ، بنا بر حفظ ذاتيات ( كه مورد قبول حكماء است ) ، جوهر است و در عين حال عرض هم هست ، زيرا قائم به نفس است همان‌گونه كه عرض قائم به معروض خود مىباشد . و اما نادرستى و محال بودن لازم ( جوهر و عرض بودن شىء واحد ) ، به خاطر اين است كه اين جوهر معقول در ذهن هم قائم به موضوع است ( چون عرض است ) و هم قائم به موضوع نيست ( زيرا جوهر است ) . اشكال دوم : اندراج شىء واحد در دو مقوله ماهيت ذهنى مندرج در مقوله « كيف » « 1 » است ، بنا بر آنچه حكماء پذيرفته‌اند كه صورتهاى علمى كيفيت‌هاى نفسانى مىباشند ، بر اين اساس هرگاه ما ماهيت جوهرى ( مانند انسان ) را تصور كنيم ، با توجه به محفوظ بودن ذاتيات در وجود ذهنى ، داخل در مقوله جوهر خواهد بود و همان‌گونه كه گفته شد داخل در مقولهء « كيف » نيز هست ، و مقولات به تمام ذات با يكديگر مباينت دارند « 2 » ، در نتيجه تناقض در ذات لازم مىآيد ( زيرا صورت ذهنى انسان مثلا هم جوهر است و هم كيف ، و جوهر و كيف متباين به تمام ذات مىباشند ، پس انسان ذهنى دو ذات كاملا متباين دارد ) . و همين‌گونه است اگر مقولهء ديگرى غير از مقولهء جوهر را تصور كنيم ( زيرا در اين صورت ) ماهيتى كه تصور شده است ، مندرج در دو مقوله خواهد بود ، ( مقوله كيف و مقوله‌اى كه آن ماهيت مندرج در آن است ) و همين‌طور اگر كيف محسوس را تصور كنيم ، ( صورت ذهنى ) مندرج در ( دو نوع كيف يعنى ) كيف محسوس و كيف نفسانى خواهد بود و آن اندراج يك چيز در دو نوع متباين از يك مقوله است و محال بودن آن ضرورى است ( زيرا دو نوع از يك مقوله اگرچه در جنس شريكند ولى

--> ( 1 ) كيف عرضى است كه به لحاظ ذات خود قبول قسمت و نسبت نمىكند . ( علامه طباطبائى ) ( 2 ) زيرا اگر مقولات به تمام ذات مباين با يكديگر نباشند ، در بعضى ذات با يكديگر مشترك خواهند بود ، و در نتيجه ما فوق آنها جنس ديگرى خواهد بود ، و مفروض اين است كه مقولات اجناس عاليه هستند و ما فوق آنها جنسى نيست ، و اين خلاف فرض است . پس مقولات بسيط و به تمام ذات مباين با يكديگرند . ( علامه طباطبائى )