على ربانى گلپايگانى

212

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

در كلام و هم در تفسير به دنبال داشته است . در هرصورت متكلمان اسلامى در مورد اينكه آيا در پايان جهان ، عالم ماده به كلى معدوم و نابود مىگردد و يا اينكه صرفا اجزاء آن متلاشى و پراكنده مىگردد ( و لا اقل در مورد انسانها امر بدين صورت است ) ، به دو گروه تقسيم شده‌اند ؛ گروهى طرفدار نظريهء نخست و گروهى هم طرفدار نظريهء دوم شده‌اند . و هريك از آن دو ، دلائل مختلفى را بر اثبات مدعاى خود اقامه كرده و به خصوص به ظواهر آيات قرآن استناد نموده‌اند . علامه مجلسى ( رحمه اللّه ) در بحار الانوار ، دلايل هردو گروه را نقل و نقد نموده و خود قائل به توقف شده و گفته است اين نظريه امام الحرمين است ، وى گفته است از نظر عقل ، هم ممكن است كه جواهر معدوم گردند آنگاه اعاده شوند و هم ممكن است باقى بمانند و تنها اعراض و خصوصيات آنها زائل گردد و بار ديگر به صورت نخست بازگردند . و دلايل سمعى هم به صورت قاطع بر يكى از اين دو دلالت ندارند ، پس بعيد نيست كه بدنهاى انسانها به صورت خاك مبدل گردد و بار ديگر به صورت نخست بازگردد و نيز محال نيست كه معدوم گردند و دوباره اعاده شوند . آنگاه پس از نقل و بررسى دلايل طرفين مىگويد : حق اين است كه در اين مسأله نمىتوان رأى جازم داشت زيرا ظواهر با يكديگر تعارض دارند و اكثر متكلمان اماميه معتقدند كه موجودات و به خصوص اجساد به كلى معدوم نمىشوند ، سپس كلام محقق طوسى را نقل كرده كه مىفرمايد « و السمع دل عليه ( الفناء ) و يتأول فى المكلف بالتفريق كما فى قصة ابراهيم ( عليه السّلام ) » : دلايل سمعى بر فناء موجودات دلالت دارند و در مورد مكلف ( انسان ) ادله‌اى كه بر فناء دلالت دارند ، به متفرق شدن اجزاء تأويل مىگردند همان‌گونه كه در داستان ابراهيم كه چگونگى احياى مردگان بيان شده است مقصود تفرق اجزاء است ، نه عدم و نابودى آنها « 1 » . مصنف علامه ( رحمه اللّه ) در ذيل كلام مزبور تعليقه‌اى دارند كه نقل آن

--> ( 1 ) بحار الانوار ، ج 6 ، ص 336 - 331 .