على ربانى گلپايگانى
204
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
گردد موجود است ، پس هم در مرتبه قبل از ذات خود موجود نيست و هم موجود است و اين اجتماع نقيضين است . ولى در اينجا فرض ما بر اين است كه در مرتبه يا زمان قبل موجود است و در اين جهت شك و ترديدى نيست ، بحث بر سر وجود آن در مرتبه و زمان سوّم است پس از معدوم شدن آن در زمان دوّم . در اينجا نبايد گفت : لازم مىآيد تقدم وجود شىء بر خود از نظر زمان ، بلكه بايد گفت تأخر وجود شىء برخود . به عبارت ديگر در دور ، وجود معلول در مرتبه متأخر مسلم است ، و بحث در وجود آن در مرتبه متقدم است و در اينجا وجود شىء در زمان متقدم قطعى است و بحث در وجود آن در زمان متأخر است ، بنابراين ملاك محال بودن ، چيز ديگر است و آن همان است كه قبلا در كلام صدر المتألهين بيان گرديد . يعنى اينكه هويت و واقعيت هرموجودى ، همان هستى او در مرتبه و وعاء خاص آن است و فرض اينكه يك موجود در دو مرتبه از واقعيت و دو وعاء از هستى تحقق يابد ، مستلزم تعدد و كثرت واحد بما هو واحد است و اين خلف و اجتماع نقيضين مىباشد . دليل دوم : اعادهء معدوم مستلزم وحدت كثير است : قاعدهء معروفى است كه « حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد » ، يعنى هرگاه دو موجود از نظر ذات و عوارض وجود مانند يكديگر باشند حكم يكسانى خواهند داشت ، آنچه در مورد يكى ممكن است در مورد ديگرى نيز ممكن است ، و آنچه براى يكى ممكن نيست براى ديگرى هم ممكن نيست . اين قاعده ، قاعدهاى عقلى و در عين حال روشن و بديهى است و هرفردى مفاد آن را به صورت فطرى و ارتكازى مىپذيرد . و به همين جهت ، هرگاه دو فرد از يك ماهيت را ببيند كه داراى آثار تكوينى متفاوتى هستند ، بىدرنگ به جستجوى وجه تفاوت و تمايز آن دو مىپردازد ، تا ملاك و علت تفاوت آثار آنها را بدست آورد ، و اين به خاطر همان ادراك فطرى است كه اگر اين دو موجود از هرجهت يكسان بودند ، آثار آنها هم يكسان مىبود . اكنون مىگوئيم : اگر اعادهء معدوم ممكن باشد ، يعنى ممكن باشد كه عين