على ربانى گلپايگانى
104
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
كه همان ماده اولى است كه در افق عدم قرار گرفته است ، آغاز مىشود ، آنگاه مراتب تصاعد يافته و به مرتبهاى منتهى مىگردند كه واجب الوجود بالذات است و آن ، مرتبهاى است كه هيچگونه حدّى غير از حد نداشتن ندارد . و براى حقيقت وجود كثرت عرضى هم به اعتبار تخصص يافتن حقيقت واحد وجود به ماهياتى كه هر يك با ديگرى اختلاف داشته ، و خاستگاه و برانگيزندهء كثرت مىباشند . و گروهى از فلاسفه مشاء به سوى اين نظريه روى آوردهاند كه وجود ( يك حقيقت نبوده ، بلكه ) حقايق متباين به تمام ذوات است ( حقيقت هرمرتبه و هرموجودى ، به كلى با مراتب و موجودات ديگر متباين است ، اين نظريه داراى دو بخش است ، 1 - وجود يك حقيقت نيست ، بلكه حقايق مختلف است 2 - اين حقايق به تمام ذات با يكديگر تباين دارند ) . اما ( دليل بر ) حقايق متباين بودن وجود به جهت مختلف بودن آثار مراتب وجودى و موجودات است ( و اختلاف آثار دليل بر اختلاف منشاءهاى آثار است ) و اما ( دليل بر ) اينكه اين حقايق به تمام ذوات متباين هستند ، به خاطر بسيط بودن حقايق وجودى است . بنابراين مفهوم وجود كه بر حقايق متباين وجودى حمل مىشود ، مفهومى است عرضى ( نه ذاتى ، و ) خارج از حقايق وجودى ، ( البته نه عرضى مفارق ، بلكه ) عرضى لازم براى حقايق وجودى است « 1 » . و حق اين است كه وجود حقيقت واحد مشكك است ، اما اينكه حقيقت وجود حقيقت واحد است ، به دليل اينكه اگر حقيقت وجود ، واحد نباشد ، قهرا حقايق متباين به تمام ذوات است و لازمهاش اين است كه مفهوم وجود - كه همانگونه كه
--> ( 1 ) مقصود خارج محمول است نه محمول بالضميمه ، و خارج محمول همان مفهومى است كه از مطالعه موضوع و به دون در نظر گرفتن امر ديگر انتزاع مىشود . مانند مفهوم ابيض كه از « بياض » انتزاع مىگردد . مفهوم وجود بنابراين نظريه ، مانند مفهوم عرض است كه بر نه مقوله عرضى حمل مىشود . زيرا اين مقولات نهگانه متباين به تمام ذات هستند ، ولى در يك امر غير ذاتى شريكند و آن عبارت است از اينكه وجود آنها قائم به غير و « فى موضوع » است ، حقايق وجودى هم در يك چيز شريكند و آن اصيل بودن آنها مىباشد .