السيد الطباطبائي ( مترجم : سيد محمد ثقفى )
88
گلچينى از معارف تشيع ( فارسى )
زنديق گفت : خدا تو را رحمت كند ، مرا واقف كن كه او چگونه و كجاست ؟ امام فرمود : واى بر تو ، آن معنايى كه تو در ذهن دارى ( كه خداوند مكان دارد . . . ) غلط است . او مكانها را آفريده است و خود قبل از مكان وجود داشت و كيفيتها را ايجاد كرده خود بى « كَيفْ » است . او با چگونگى و كيفيت و مكان را آفريد . او چيز ( شىء ) نيست كه با حواس ادراك شود . امام فرمود : واى بر تو . وقتى حواس تو از ادراك خداوند ، ناتوان و عاجز ماندند ، ربوبيت او را انكار كردى ! اما آنجايى كه حواس ( ظاهرى ) ما از ادراك حسى خداوند ، عاجز ماندند ما ، يقين به وجود او كرديم كه او خداى ماست . او شىء ( چيز ) است نه مانندِ اشياء . مرد گفت : بگو : او كِى و چه زمانى بوده است ؟ امام : تو بگو كه خداوند كِى نبوده است ، تا من بگويم كه كِى بوده است . مرد : دليلش چيست ؟ امام : من وقتى كه به جسمم نگاه كردم ، ديدم نه زايد است و نه ناقص ، در عرض ، در طول ، در دفع فضولات ، در جذب منافع . فهميدم كه براى اين ساختمان ( اورگانيسم ) يك سازنده وجود دارد ، پس به وجود او اقرار كردم با چيزهاى ديگر كه مىبينم از قبيل دَوَران فَلَك به قدرت الهى ، ايجاد ابرها ، جريان خورشيد و ماه و ستارگان و ديگر آيات و نشانههاى خداوند كه در جهان مىبينيم ، فهميدم كه جهان مدبرى دارد كه آن را ايجاد كرده است . زنديق گفت : پس چرا پنهان مانده است ؟ امام : پنهان ماندن خداوند به جهت كثرت گناهانى است كه مرتكب شدهاند . براى خداوند در تمام لحظات شب و روز هيچ چيز مخفى و پنهان نيست . زنديق : پس چرا حواس او را درك نمىكنند ؟ امام : به جهت تفاوتى كه ميان او و خَلق او وجود دارد كه با حواس خود ، خودى و