السيد الطباطبائي ( مترجم : همايون همتى )
50
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى )
تعيّن باطن است ، هرگاه انسان با كوشش و مجاهدت از اين حد درگذرد و از آن غفلت بورزد ناگزيز باطن را مشاهده خواهد كرد . و همين مطلوب ماست . توضيح مطلب اين است كه آنچه موجب مىشود نفس خود را همان بدن و عين آن بداند ، همانا تعلق و اتحاد و پيوندى است كه با بدن دارد ، و بدن هنگامى كه از طريق حواسّ خود نفس را مشاهده مىكند خود را جدا و منفصل از او مىبيند و رسيدن به اين مرحله و مرتبه موجب مىشود نفس آن مرتبهء عالى خود را كه بالاتر از مرتبهء جسميت و ماديت است و فراتر از آن را كه مرتبهء عقل است فراموش كند ، و با فراموشى هر مرتبه ، خصوصيات آن مرتبه و موجودات آن عالم را نيز فراموش مىكند ، ولى در عين حال انيّت و حقيقت خود را كه از آن به « من » تعبير مىشود مشاهده مىكند ؛ مشاهدهاى ضرورى كه هرگز از او جدا نمىشود ، سپس با انقطاع از بدن ، هيچ حاجب و مانعى باقى نمىماند و اگر انسان با علم نافع و عمل صالح به خود بازگردد و به حقيقت خود توجه كند ناگزير حقيقت و باطن خود و مراتب و موجودات و اسرار آن عالم را مشاهده خواهد كرد . پس روشن و آشكار شد كه ممكن است انسان در همين عالم مادى به مقامى برسد كه بتواند حقايقى را كه اكنون از او پوشيده و پنهان است و پس از مردن با آنها روبرو خواهد شد ، مشاهده كند . دنبالهء بحث عمدهء آيات و اخبارى كه ان شاء اللّه به زودى نقل خواهيم كرد بر اين مطالبى كه گفته شد گواهى مىدهند . و عمدهء انكار منكرين اين سعادت متوجه به مشاهدهء حق است كه پنداشتهاند امرى محال است . و چنين استدلال كردهاند كه وجود خداوند سبحان پاك و مبرا از اعراض و جهات و مكان است ، پس رؤيت بصرى و مشاهدهء حسى او محال است ، زيرا لازمهء رؤيت خداوند جسميت او است و نيز لازم مىآيد كه خداوند داراى كيفيت و جهت و وضع خاص باشد . و محدثين آنان به اخبارى كه در نفى رؤيت رسيده است تمسك مىجويند و تمام