السيد الطباطبائي ( مترجم : همايون همتى )

43

رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى )

دستهء سوم : كسانى هستند كه نه جزء دستهء اولند و نه از دستهء دوم ، و آنان ساير مردم و عموم آنان هستند . و اين دسته ، به استثناى معاندان و منكران و نيرنگ‌بازان ، گروهى هستند كه مىتوانند عقايد درست و برحق در خصوص مبدأ و معاد را دريابند و بدان باور آورند و فى الجمله - نه بالجمله - بر طبق آن عقايد عمل كنند . و جهت اين مطلب آن است كه اين دستهء اخير به زمين چسبيده و خاك‌نشين شده و به پيروى هوى و خواهش دل و دوستى دنيا پرداخته‌اند ، زيرا دوستى دنيا و كالاى آن مايهء سرگرمى بدان مىشود و موجب مىگردد كه هدف همهء حركات و سكنات آدمى ، فقط توجه به دنيا باشد و اين نيز به نوبهء خود موجب آن مىشود كه نفس تنها به دنيا و كالاى آن بينديشد و همهء توان خود را صرف آن كند و از ماوراى دنيا غفلت بورزد و از آن احوال و اعمالى كه در اثر اعتقادات درست پديد مىآيد غافل و بىنصيب گردد . پس توجه به دنيا موجب ركود و ايستايى نفس مىشود و عقايد درست را از تأثير و فعليت يافتن و به بار نشستن باز مىدارد ، و موجب مىشود كه تنها به اعمال بدنى كه به تن و پيكر كار دارند و به ژرفاى جان نفوذ نكرده‌اند بسنده شود . و اين مطلبى واضح و آشكار است كه نيازى به توضيح ندارد . مثال اين مطلب چنين است كه اگر مثلا ما در حضور پادشاهى قرار بگيريم حال ما دگرگون مىشود و اين تغيير حال به اعمال بدنى ما سرايت كرده موجب پيدايش حالت خشوع و خضوع و حضور قلب در ما مىگردد ، حضور قلبى كه البته هيچگاه در نماز براى ما پيدا نمىشود ! در حالى كه در نماز ، ما در حضور ملك الملوك و شاه شاهان هستيم . يا اگر مثلا پادشاهى نزد ما بيايد يا ما را ببيند حال ما عوض مىشود ، در حالى كه در مورد خداوند ما معتقديم كه خداى سبحان مىبيند و مىشنود و از رگ گردن به ما نزديك‌تر است ، در عين حال به اسباب عادى چنان اعتمادى داريم كه ذره‌اى از آن اعتماد را نسبت به خداوند در خود سراغ نداريم و اين در حالى است كه اعتقادمان اين است كه تمامى امور به دست خداى سبحان است و او هرچه كه بخواهد مىكند و هرگونه بخواهد حكم مىراند ، ولى در عين حال آن‌گونه به وعدهء انسان‌ها و خاصيت اسباب و ابزار اعتماد مىكنيم كه يك هزارم آن اعتماد را به وعده‌هاى خداوند سبحان نداريم ؛