السيد الطباطبائي ( مترجم : همايون همتى )
17
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى )
پرمهر و فرزانهام آقاى حسن وكيليان كه از اساتيد ادب عرب هستند و با بردبارى تمام رسالهء حاضر را يك دور از نظر گذرانيده و در برخى موارد اصلاحاتى در آن به عمل آوردهاند صميمانه سپاسگزارى كنم . كتاب را به رزمندگان و جنگاوران پاكباز و سلحشور توانمند اسلام اهدا كردم ، چه ، عارفان راستين به حقيقت اينانند ، زيرا عزيزترين سرمايههاى خود را كه هستى ايشان و نعمت وجود است يكسره با خشنودى و نشاط به پاى معشوق مىريزند و به مقام بلند شهادت صعود مىكنند ؛ « فطوبى لهم و حسن مآب . » لذا در پايان اين پيشگفتار از زبان پاك مولانا ، خدا را مىخوانيم و از حضرت بىچونش با عجز و تضرع درخواست مىكنيم كه بر قوت بازوى اين رادمردان سلحشور و ياران صديق حضرت امام ( روحى فداه ) و عاشقان مشتاق وصل دوست بيفزايد ، تا ريشهء كفر و جور و اهريمنى را از زمين بركنند و ستمگران پليد روزگار را به سزاى اهرمنخوئى و ددصفتى خويش برسانند . در مقام دعا اين اشعار نغز مولانا را مىآوريم تا ضمنا حسن ختامى بر اين پيشگفتار باشد : اى خدا اين وصل را هجران مكن * سرخوشان عشق را نالان مكن باغ جان را تازه و سرسبزدار * قصد اين مستان و اين بستان مكن چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن * خلق را مسكين و سرگردان مكن بر درختى كآشيان مرغ توست * شاخ مشكن مرغ را پران مكن جمع و شمع خويش را برهم مزن * دشمنان را كور كن شادان مكن گرچه دزدان خصم روز روشنند * آنچه مىخواهد دل ايشان ، مكن كعبهء اقبال اين حلقه است و بس * كعبهء اميد را ويران مكن اين طناب خيمه را برهم مزن * خيمهء تو است آخر اى سلطان مكن نيست در عالم ز هجران تلختر * هرچه خواهى كن و ليكن آن مكن آرى ، ايران اسلامى امروز كانون عرفان و معنويت و ظلمستيزى و انقلاب در جهان است و به قول مولانا : « كعبهء اقبال ، اين حلقه است و بس . » و پايگاه راستين توحيد و خداپرستى و زهد و معرفت همين خطّه است و بس . خدا را به