السيد الطباطبائي

78

مجموعه رسائل ( فارسى )

اجزاء است و بس و به همين سبب مسئله عينيت ( و اين همان ) با تغيير و تبديل اجزا و اعضا براى ايشان مشكل شده است و ابن ابى العوجاء بر اساس همين پندار ، گناه را به پوست بدن نسبت داده و سپس به عذاب مجدد پس از تبديل ، اعتراض كرده است ( كه آن پوست جديد گناه نكرده و تعذيب آن ، تعذيب جز معصيت‌كار است ) و خلاصه جواب امام عليه السلام آن است كه گناه از انسان سر زده است نه پوست بدن او و كيفر هم براى انسان است نه براى پوست . پس در حقيقت انسان كيفر مىشود ( و آن روح است ) اما به واسطه پوست . و پوست تازه هر چند كه غير از پوست اول مىباشد هر گاه جداگانه منظور باشند ليكن هر دو از اين نظر كه پوست انسانند يكىاند كه انسان گناهكار ، بدان وسيله معذب مىشود . پس دومى همان اولى هست و نيست . بعد امام عليه السلام با آوردن مثالى مسئله را توضيح داده و فرمود : خشتى را در نظر بگير كه در جوهر آن مقدارى گل و خاك معينى است و شكل و اندازه خاصى هم دارد كه بر آن عارض شده ، وقتى آن را به هم مىريزيم و دوباره قالب مىزنيم ، شكل دوم غير از شكل اول است ، ليكن از اين نظر كه آن‌ها شكل خشت مىباشند يكىاند . پس انسان ( همان روح كه به من تعبير مىشود ) اصل است و ذاتاً مشخص مىباشد ، همانند آن جوهر و ذات خشت - و اعضا و جوارح هم‌چون پوست ، گوشت ، خون و غيره مانند آن شكل‌ها مىباشند كه بر خشت عارض‌اند و آن عوارض با آن جوهر وجود پيدا مىكند نه اين كه اصل و ذات ، با آن عوارض تحقق يابد . « 1 » حديث بيست و ششم از همان باب ، راجع به احاطه كردن كوهى است دنيا را پشت سر يأجوج و مأجوج . تعليقه مستقيم استاد علامه طباطبائى بر اين حديث چنين است : اين خبرى است كه احياناً در كتاب‌هاى عامه و خاصه پيدا مىشود و در برخى الفاظ آن‌ها آمده : كوهى

--> ( 1 ) . بحارالانوار ، ج 7 ، ص 39 . .