السيد الطباطبائي

271

مجموعه رسائل ( فارسى )

بياوريد . . . » ؛ « 1 » « . . . مثل يك سوره از قرآن را بياوريد . . . » ؛ « 2 » و « فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ . . . » ؛ « كلامى مثل قرآن بياورند . . . » ؛ « 3 » كه در اين صورت ، اگر اين كلام از يك سوره هم كمتر ، ولى كامل باشد ، ظاهراً كافى است ! پاسخ اين است كه هر يك از آيات غرض خاصى را دنبال مىكند ؛ بدين معنا كه اساس و زيربناى قرآن ، در واقع همان مقاصد و معانى آن است ، و لفظ جز وسيله‌اى براى بيان آن معانى نيست . البته ، منظور ما از معانى ، آن نيست كه علماى بلاغت گفته‌اند ، زيرا بنا به تعبير آنان : « بلاغت از صفات معناست و الفاظ ، پيش پا افتاده است . » بنابراين ، « معانى » از ديدگاه ايشان ، همان مفاهيم تنظيم يافته در ذهن است كه در سخنان گوناگون ، اعم از : راست ، دروغ ، مدح ، هجو ، شوخى ، جدى ، و جز آن‌ها يافت مىشود ؛ چنان‌كه در آثار منظوم و منثورى كه از بليغان روزگار بر جاى مانده است ، دروغ صريح ، بهتان و افترا نيز بسيار ديده مىشود . اما مراد ما از « معانى » ، آن ويژگىهاى برجسته‌اى است كه قرآن خود ، آن‌ها را چنين برشمرده است : نور مبين ، كتاب حكيم ، قرآن عظيم ، هدايت كننده به سوى حق و راه راست ، جدا كنندهء حق از باطل ، خالى از كلام گزاف ، كتاب عزيزى كه هرگز باطل بدان راه نيابد ، در موارد اختلاف ميان مردم به عدالت حكم كند ، ذكر ، شفا و رحمت براى مؤمنان ، كتابى كه ستمگران را جز زيان و خسران نيفزايد ، بيانگر همه چيز است و جز پاكان كسى با آن تماس پيدا نكند . بديهى است كه اين ويژگىهاى قرآنى ، در اصطلاح علماى بلاغت ، جزو شرايط

--> ( 1 ) . هود ، آيه 13 . . ( 2 ) . يونس ، آيه 38 . . ( 3 ) . طور ، آيه 34 . .