السيد الطباطبائي
261
مجموعه رسائل ( فارسى )
گوينده را به شنونده منتقل سازد . در سخن بليغ بايد ترتيب اجزاى الفاظ كه وضعى است ، با ترتيب اجزاى معانى كه طبيعى است ، مطابقت داشته باشد تا در نتيجه ، وضع مطابق طبع شود . اين همان تعريفى است كه « شيخ عبدالقاهر جرجانى » در كتاب دلائل الاعجاز براى كلام فصيح و بليغ آورده است . مهمتر اين كه ، بايد معانى - از نظر درستى و استوارى - كاملًا متكى بر خارج و منطبق بر واقع باشد و هيچگاه از آن تخطى نكند ؛ همانطور كه بايد الفاظ آئينهء تمام نما و قالب بسيار دقيق وضع خارجى باشد ، زيرا مطابقت اجزاى لفظ با اجزاى معنا شرط اساسى بلاغت است . چه بسا سخنان سست و گزافى كه با بلاغت و شيوايى همراه است ، ولى با واقعيت و سخن جدى بليغ تطبيق نمىكند ؛ و چه بسا كلام بليغ و موزونى كه مبتنى بر جهالت و نادانى است ، ولى با سخنان خردمندانهء حكمتآميز يكسان نيست . به طور خلاصه ، سخنى كه از جمال لفظ و كمال معنا توأماً برخوردار باشد ، و به عبارت ديگر ، از اسلوب شيوا ، تعبير گيرا ، معانى بلند و رسا ، و مطابقت با واقع حكايت كند ، عالىترين نوع سخن شمرده شده در اوج قلهء بلاغت جاى مىگيرد . هنگامى كه سخن بليغ از هر جهت با حقيقت و واقعيت وفق دهد ، با حقايق ديگر در تعارض و تضاد نخواهد بود ، زيرا حقايق همه به هم مربوطند ، و از يك اصل سرچشمه مىگيرند . در نتيجه ، هرگز حقيقتى حقيقت ديگر را باطل نسازد ؛ سخنى راست ، سخن راست ديگر را تكذيب نكند ؛ و هيچ حقى را در برابر حق ديگر صف آرايى نشايد . اين باطل است كه با باطل ديگر و نيز با حق در تضاد است و مخالفت دارد ، چنان كه خداى تعالى فرمايد : « . . . فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ . . . » ؛ « 1 » پس از حق جز ضلالت و گمراهى چيست ؟
--> ( 1 ) . يونس ، آيه 32 . .