السيد الطباطبائي

236

مجموعه رسائل ( فارسى )

نمىآموختم . من مدّت‌ها پيش از نزول قرآن ، در ميان شما زندگى كرده‌ام [ و هرگز دعوى رسالت نداشته‌ام ] ، آيا هيچ تعقل نمىكنيد ؟ ! آرى ، رسول اكرم صلى الله عليه و آله مدت چهل سال در ميان آن قوم ، همانند يكى از آنان زيست . نه فضيلتى ابراز كرد ؛ نه سخن از علمى به ميان آورد ؛ نه يك بيت شعر سرود ؛ و نه يك سطر نثر نوشت . در اين مدت ، نه به مقامى اجتماعى دست يافت ، و نه در صدد اشغال منصبى برآمد ؛ و بدين سان ، دوسوم از عمر خود را بدون كوچك‌ترين ادعايى چون يكى از آنان سپرى كرد [ با اين تفاوت كه هرگز به رذائل اخلاقى و اجتماعى رايج در آن روزگار آلوده نگشت ] و پس از چهل سال ، ناگهان سخنانى آورد كه بزرگان عرب در مقابلش زانو زدند ، و فصيحان و بليغان آن روزگار در برابرش فرو ماندند . آن‌گاه سخنان خويش را در دنيا منتشر ساخت ، اما هيچ دانشمند فرزانه و انديشمند نابغه‌اى جرئت مبارزه و معارضه با آن را در خود نيافت . پيامبر اسلام در اين چهل سال ، فقط دو بار به خارج از حجاز سفر كرد : يك بار در كودكى به همراه عمويش ابوطالب ؛ و بار ديگر در 25 سالگى ، با « ميسره « 1 » » خادم خديجه . وى در هر دو سفر ، به همراه كاروان تجارتى به شام رفت ، و با هيچ كس ملاقات خصوصى نداشت ، تا مبادا تصور آن رود كه شايد چيزى را از كسى در آن سفرها فرا گرفته باشد ، زيرا بديهى است كه شب و روز با همراهان خود بوده و هرگز نمىتوانسته است مطلبى را از آنان پنهان دارد ؛ و اگر هم به فرض محال ، در آن سفرها

--> ( 1 ) . مورخان گويند : « وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به منظور تجارت عازم سفر شام شد ، « ميسره » ، غلام خديجه در ادارهء شئون‌كاروان ، همانند دستيارى در خدمت حضرتش بود و هرگاه كه لازم مىآمد ، به نگه‌دارى از شتران نيز مىپرداخت . ميسره در اين سفر شگفتى هايى از پيامبر به چشم ديد كه هرگز در سفرهاى پيشين نديده بود . از اين گذشته ، در آن سفر سود هنگفتى به دست آمد كه براى هيچ يك از تجار قابل تصور نبود . هنگامى كه كاروان تحت عنايات الهى از شام به مكه بازگشت ، ميسره از كاروانيان جدا شد ، و پيش از ديگران ، شتابان به خدمت حضرت خديجه رفت و ماجرا را براى وى بازگفت . . . . » ( سيرة المصطفى ، ص 58 ، و نيز رجوع كنيد به : سيرت رسول الله ، ج 1 ، ص 165 - 167 و سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 171 - 172 . ) .