السيد الطباطبائي

213

مجموعه رسائل ( فارسى )

از اين رو ، گفته مىشود كه معجزه براى قانع كردن عوام الناس است ، چون عقلشان از درك حقايق عقلى قاصر و ناتوان است ؛ اما خواص و اهل اطلاع نيازى به معجزه ندارند . در پاسخ بايد گفت كه هرگز پيامبران معجزه را براى اثبات معارف ارزندهء مربوط به مبدأ و معاد نياورده و در صدد برنيامده‌اند كه مسائلى از معارف عقلى ، چون توحيد و معاد را با اعجاز ثابت كنند ، بلكه در اثبات آن‌ها به حجت عقل اكتفا كرده و از طريق استدلال‌هاى عقلى با مردم سخن گفته‌اند . قرآن كريم در مقام استدلال به توحيد مىفرمايد : « قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . . » ؛ « 1 » پيامبرانشان گفتند : آيا در وجود خدايى كه پديد آورندهء آسمان‌ها و زمين است ، شك توانيد كرد ؟ ! هم‌چنين در مقام احتجاج بر سر مسئلهء معاد مىفرمايد : « ما آسمان‌ها و زمين ، و آنچه را كه در ميان آن‌هاست ، بيهوده نيافريديم ؛ اين پندار كسانى است كه كافر شدند ، واى بر كافران از عذاب و آتش دوزخ ! آيا ما كسانى را كه به خدا ايمان آورده عمل شايسته انجام دادند ، با كسانى كه در روى زمين فساد به راه انداختند ، يكسان قلمداد مىكنيم ، يا پرهيزگاران را همانند فاجران قرار مىدهيم ؟ ! » « 2 » مىبينيم كه پيامبران در اين موارد ، به معجزه متوسل نشده‌اند ، بلكه عقول مردم را مخاطب قرار داده ، و با براهين عقلى اين معارف عالى و ارزشمند را اثبات نموده‌اند . فقط در مورد اصل رسالت و اثبات ارتباط با جهان ماوراى طبيعت است كه مردم از آنان معجزه خواستند ، و آنان نيز معجزه آوردند .

--> ( 1 ) . ابراهيم ، آيه 10 . . ( 2 ) . ص ، آيات 27 - 28 . .