السيد الطباطبائي
184
مجموعه رسائل ( فارسى )
كه اسم عام است ، به معناى آدم ، كه اسم خاص است و به شخص معينى اطلاق مىشود ، آوردهاند و تعبير آيه را به مفهومى كه خود سابقه ذهنى و تصور قديمى داشتهاند ، بردهاند ! و درباره كلمه « سلاله » كه گفتهاند « نكره » بودن آن چون در « سياق نفى » نيست ، مفهوم عمومى را ندارد ، لزوماً توضيح مختصر ذيل را اضافه مىكنيم : مفهوم عمومى ، به طور مستقيم از « نكره » بودن كلمه « سلاله » حاصل نگرديده ، بلكه از ابهام و غير معروف بودن آن است و مقصود اين است : سلالهاى كه تأمين نسلها و تسليم صفات طبيعى اجداد را به اعقاب مىكند ، از انواع عصارهها و سلالههايى كه در حدود دانش و اطلاع بشرى است ، نمىباشد : « اين سلالهء مخصوص و مرموزى است كه وراثت طبيعى و بقاى نسلها و تكامل انواع را تحت امر الهى عهدهدار است و چنين سلالهاى ، به شكل يك پديده ازلى در جميع گونههاى بىشمار موجودات زنده سارى است و عموميت دارد . » آقاى طباطبائى در آخر بحث خود در جزء 16 تفسير الميزان چنين نوشتهاند : « دربارهء خلقت انسان و يا آدم به آيات ديگرى از قرآن هم استدلال شده كه جواب آنها به نحو گذشته است و موجبى براى نقل و اطاله كلام نيست . » بلى ، همينطور كه فرمودهاند ، راجع به آفرينش بشرى در كتاب خلقت انسان به چندين آيه ديگر از قرآن نيز استناد شده ، ولى چنانكه متن كتاب مزبور گويا است ، مورد بحث و نحوه استدلال از اين قبيل آيات ، غير از آياتى است كه از آنها ذكرى به ميان آمده و بنابراين ايراد و يا جواب به آنها هم نمىتواند به مثل آيات مذكور باشد ! در هر صورت : چون آقاى طباطبائى جواب درباره اين آيات را لازم نديدهاند ، براى ما هم موجبى براى بحث و رفع ايراد نخواهد بود . در خاتمه بايد معترف و متذكر شوم كه تحرير اين يادداشتها برايم خالى از احساس ناراحتى و اشكال نبوده است ، زيرا با احترام عميقى كه نسبت به جناب علامه طباطبائى دارم جوابگويى به ايشان را به احتمال آن كه در وجود باصفايشان ، اثر