السيد الطباطبائي

140

مجموعه رسائل ( فارسى )

بدين قرار است كه : زمين كه يكى از ستارگان سيار است در آغاز قطعه‌اى جدا شده از خورشيد بوده و از آن منشعب شده و در آن ايام ، در حال اشتعال و چون فلزات ذوب شده مايع بوده و به تدريج و در تحت عواملى شروع به سرد شدن كرده و پس از سرد شدن باران‌هاى سهمگينى بر آن باريده و سيل‌هاى مهيبى بر روى آن جريان يافته و از تجمع آن سيل‌ها در نقاط گود زمين درياها پديد آمده و سپس تركيبات آبى و زمينى پديدار گشته و پس از آن گياهان آبى و بعد از تكامل يافتن گياهان و مشتمل شدنش بر يافته‌هاى حيات ، ماهى و ساير حيوانات آبى پديد آمده و آن‌گاه ماهى بال‌دار پيدا شده كه هم در آب زندگى مىكرده و هم در خشكى و آن‌گاه حيوانات صحرايى و در آخر انسان موجود گشته و همه اين تحولات از راه تكامل صورت گرفته ، تكاملى كه بر تركيبات موجود زمين در مرتبه سابق عارض گشته ، به اين معنا كه تركيب موجود در زمين ، با تكامل از صورتى به صورت ديگر در آمده ، نخست گياه پيدا شده و بعد حيوان آبى و آن‌گاه حيوان ذوحياتين ، و سپس حيوان صحرايى و در آخر انسان ! دليل اصلى همه اين‌ها ، كمال منظمى است كه در نهاد و ساختمان موجودات مشاهده مىشود و پيداست كه موجودات طورى منظم شده‌اند كه از نقص رو به كمال بروند ، تجربه‌هاى پى در پى در موارد جزئى از تطور و تحول نيز دليل ديگر بر اين معناست . در اين‌جا ممكن است سؤال شود كه منظور از اين فرضيه « فرضيه تطور » چه بوده ؟ و با آن چه چيز را خواسته‌اند اثبات كنند ؟ جواب اين است كه مىخواسته‌اند خواص و آثارى را كه قبلًا در نوع انسانى نبوده و بعداً پيدا شده ، توجيه كنند اما دليل به خصوصى كه فقط اين فرضيه را اثبات كند و ساير فرضيه‌ها و محتملات مسئله را نفى نمايد نياورده‌اند ، با اين‌كه فرض تباين اين نوع با ساير انواع فرضى است ممكن و هيچ اشكالى متوجه آن نيست . آرى ، ما مىتوانيم نوع بشرى را پديده‌اى مستقل و غير مربوط به ساير انواع موجودات فرض كنيم و تحول و تطور را در حالات او بدانيم نه