السيد الطباطبائي
113
مجموعه رسائل ( فارسى )
مأجوج » شكايت كردند ، پيشنهاد نمودند كه هزينهاى در اختيارش بگذارند او برايشان ديوارى بكشد . اين آن چيزى است كه قرآن كريم از اين داستانش آورده ، و از آنچه آورده ، چند خصوصيت اصلى داستان استفاده مىشود : اول اين كه : صاحب اين داستان قبل از اينكه داستانش در قرآن نازل شود ، بلكه حتى در زمان زندگىاش ذىالقرنين ناميده مىشده ، و اين نكته از سياق داستان ، يعنى جمله : « وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ » و « قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ » و « قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ » به خوبى استفاده مىشود . از جمله اول برمىآيد كه در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله قبل از نزول اين قصه ، چنين اسمى بر سر زبانها بوده كه از آن جناب داستانش را پرسيدهاند ، و از دو جمله بعدى به خوبى معلوم مىشود كه اسمش همين بوده كه با آن خطابش كردهاند . خصوصيت دوم اين كه : او مردى مؤمن به خدا و روز جزا و متدين به دين حق بود . گذشته از اين كه خداوند اختيار تام به او مىدهد كه : « گفتيم اى ذىالقرنين ، ( مختارى ) يا عذاب مىكنى يا در ميانشان نيكويى در پيش مىگيرى . » خود شاهد بر مزيد كرامت و مقام دينى او مىباشد ، و مىفهماند كه او به وحى و يا الهام و يا به وسيله پيغمبرى از پيغمبران تأييد مىشده ، و او را يارى مىكرده . خصوصيت سوم اين كه : او از كسانى بوده كه خداوند خير دنيا و آخرت را برايش جمع كرده بود ، اما خير دنيا ، براى اين كه سلطنتى به او داده بود كه توانست با آن به مغرب و مشرق برود و هيچ چيز جلوگيرش نشود ، بلكه تمامى اسباب مسخر و زبون او باشند . و اما آخرت ، براى اينكه او بسط عدالت و اقامه حق در بشر نموده ، به صلح و عفو و رفق و كرامت نفس و گستردن خير و دفع شر در ميانه بشر سلوك كرد ، كه همه اينها از آيه « إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ » ؛ ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيلهاى به دو بخشيديم . » استفاده مىشود ، علاوه بر