السيد الطباطبائي ( مترجم : استاد ولى )
22
سنن النبى ( آداب و سنن پيامبر ص ) ( فارسى )
انديشه مىكرد . و سكوتش در حلم آن بود كه حلم و صبر را با هم داشت ، به طورى كه چيزى او را به خشم نمىآورد و از كوره به در نمىبرد . و سكوتش در حذر در چهار مورد بود : به كارهاى نيك مىپرداخت تا ديگران نيز از او پيروى كنند . كارهاى زشت را ترك مىكرد تا ديگران نيز از آن بپرهيزند . كوشش خود را به كار مىبرد تا براى اصلاح امت خود نظرى درست ارائه دهد . و به آنچه خير دنيا و آخرت در آن بود اقدام مىنمود . 18 . أنس بن مالك گويد : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چهرهاى درخشان داشت و رنگش مانند مرواريد سپيد بود . هنگام راه رفتن اندكى به جلو متمايل مىشد . من هرگز مشك و عنبرى را نبوييدم كه از عطر بدن آن حضرت خوشبوتر باشد و هيچ ديبا و ابريشمى را دست نكشيدم كه از كف دست آن حضرت نرمتر باشد . . . 19 . كعب بن مالك گويد : هر گاه چيزى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را خوشحال مىكرد چهرهء مباركش چون قرص قمر روشن مىشد . 20 . غزالى گويد : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از همه شيوا گفتارتر و شيرين سخنتر بود و خود مىفرمود : من شيواترين مردم عرب هستم و بهشتيان با لغت محمّد سخن مىگويند . . . آن حضرت با كوتاهترين و در عين حال پرمعنىترين جملات سخن مىگفت و زياد و كم در سخنانش نبود . قطعات گفتارش به يك ديگر پيوسته بود و سخن را به طورى شمرده ادا مىكرد كه شنونده آن را به خوبى در مىيافت و به حافظه مىسپرد . جوهرهء صدايش بلند و آهنگ صدايش از همهء مردم زيباتر بود . 21 . عايشه گويد : به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله عرض كردم : يا رسول اللَّه ، شما كه به بيت الخلاء مىرويد و بيرون مىآييد من بىدرنگ به آنجا مىروم ولى چيزى جز بوى مشك نمىيابم ؟ ! فرمود : ما گروه پيامبران بدنهاى ما بر نسيمهاى بهشتى مىرويد و خوشبوست ، از اين رو چيزى از آن خارج نمىشود مگر آنكه زمين آن را در خود فرو مىبرد .