السيد الطباطبائي ( مترجم : استاد ولى )
184
سنن النبى ( آداب و سنن پيامبر ص ) ( فارسى )
غيبگويى را انتخاب كرده است « 1 » . ذكر آن حضرت در هر صبح و شام 403 . روايت شده كه چون على بن الحسين عليهما السّلام را نزد يزيد بردند ، يزيد تصميم گرفت گردن آن حضرت را بزند ، از اين رو امام را در مقابل خود نگاه داشته ، با او سخن مىگفت تا او را به حرف آورد و كلمهاى از آن حضرت بشنود كه بدان بهانه او را بكشد ، اما زين العابدين عليه السّلام به تمام سخنان يزيد پاسخ مىداد در حالى كه تسبيح كوچكى را كه در دست داشت با انگشتان مىگردانيد . يزيد گفت : من دارم با تو سخن مىگويم و تو در پاسخ من با بىاعتنايى تسبيح مىگردانى ؟ ! اين چگونه رواست ؟ ! حضرت فرمود : پدرم از جدّم نقل كرد كه چون از نماز صبح و تعقيبات آن فارغ مىشد ، با كسى سخن نمىگفت تا اينكه تسبيح را در برابر خود مىگرفت و مىگفت : اللّهمّ انّى اصبحت اسبّحك و امجّدك و احمّدك و اهلّلك بعدد ما ادير به سبحتى « خدايا ، صبح كردم در حالى كه به اندازهء گردش دانههاى تسبيح خود تو را تسبيح و تمجيد مىكنم ، و به گفتن حمد و ذكر توحيد تو مىپردازم » . آنگاه دانههاى تسبيح را گردش مىداد و با مردم سخن مىگفت بدون آنكه ذكر گذشته را تكرار كند ، و فرمود : با اين كار به شمارهء گردش دانههاى تسبيح برايش ذكر خدا حساب مىشود و آن سبب حفظ و حراست اوست تا وقتى كه به بستر خواب رود ، و چون به بستر مىرفت در آن هنگام نيز تسبيح را مىگرفت و ذكر گذشته را تكرار مىكرد و تسبيح را زير سر خود مىنهاد و با اين كار تا صبح ذكر خدا در نامهء اعمال او نوشته مىشد . من نيز تسبيح را مىگردانم تا اقتدا به عمل جدم كرده باشم . يزيد پس از شنيدن
--> ( 1 ) مانند اين حديث از حضرت صادق عليه السّلام نيز نقل شده ، ليكن متن دعاها در آن نسبت به حديث گذشته بسيار تفاوت دارد . زمخشرى هم در كتاب « فائق » همان معنى را با حذف دعا روايت كرده است . ( مؤلف )