السيد الطباطبائي ( مترجم : استاد ولى )
14
سنن النبى ( آداب و سنن پيامبر ص ) ( فارسى )
موهاى سفيد چندى كه در سر و رويش پيدا شده بود به واسطهء خضاب ، سبز به نظر مىرسيد . دهانش فراخ « 1 » و شيرين ، ميان بينىاش بر آمده ، دندانهايش سپيد و از هم باز ، و مويش آويخته بود ، از ميان سينه تا ناف خطى باريك از مو داشت . تمام اندامهايش معتدل بود . شكمش با سينه برابر بود ، سينهاش پهن و گردنش در زيبايى چون بتى نگارين و به سپيدى نقره بود . دستها و پاهايش كشيده ، و ساقها و پاشنههايش كم گوشت بود . چانهاى كوتاه و پيشانى بر آمده داشت . رانهايش خيلى كلفت نبود ، لگن خاصرهاش [ مانند دلاوران ] پهن بود ، بندهايش قرص و محكم بود . نه بسيار بلند قد و بىقواره ، و نه خيلى كوتاه و زننده بود . موى سرش نه مجعّد و پيچيده و نه لخت و افتاده بود . چهرهاش نه كم گوشت بود و نه پر گوشت و نه سپيد زننده . استخوانهاى مفصلش درشت و سر استخوانهايش پهن و بينىاش كشيده بود . شكم و سينهاش مويى نداشت جز خط باريكى از مو كه از سينه تا نافش كشيده شده بود . چهار شانه بود ، بدنى بىمو داشت جز همان مويى كه از سينه تا ناف كشيده بود . بيشتر موهاى سپيدى كه نشان پيرى است در دو طرف سر او به چشم مىخورد . كف دستهايش مانند كف دست عطر فروشان معطّر بود . كف دستش گشاده ، استخوانهاى قلم دست و پايش بلند بود . هنگام رضا و شادى چهرهاش چون آينهاى رنگارنگ درخشان و جذّاب بود . كشيده گام بر مىداشت و آرام و با وقار راه مىرفت . در كارهاى خير از همه پيش قدم بود . هنگام راه رفتن چنان گام مىزد گويى از سراشيبى فرود مىآيد . در حين تبسّم دندانهايش بسان دانههاى تگرگ نمايان مىشد ، و در هنگام خنده دندانهايش چون برق جهنده مىدرخشيد . اندامى زيبا و خويى پسنديده داشت . خوش برخورد و خوش مجلس بود . هنگامى كه با مردم رو به رو مىشد پيشانيش چون چراغى فروزان نظر آنان را جلب
--> ( 1 ) فراخى دهان در عرب از كمالات به حساب مىآيد .