السيد الطباطبائي
62
سنن النبى ( ص ) ( بوستان كتاب ) ( فارسى )
و نورانى و پيشانىاش پهن و فراخ بود . ابروانى كمانى و كشيده داشت ، در عين پيوستگى ، جدا از هم به نظر مىرسيد . ميان ابروانش ، رگى بود كه هنگام خشم از خون پر مىشد . بينى كشيده و باريكى داشت و از آن نورى نمايان بود كه به نظر مىرسيد بالاى بينىاش برآمدگى دارد . محاسنش پرپشت ، گونههايش برجسته ، دهانش فراخ ولى متناسب و دندانهايش از هم جدا و چون مرواريد سفيد بود و . . . . . . . چشمها افتاده و به سوى زمين بيشتر نگاه مىكرد تا به آسمان . به كسى خيره نمىشد ، بلكه نگاه كردنش لحظهاى بيش نبود و هركه را مىديد ، ابتدا به او سلام مىكرد » . امام حسن عليه السلام فرمود : « سخن گفتنش را برايم توصيف كن » . گفت : « رسول خدا صلى الله عليه و آله با غصهها قرين و دائماً متفكر به نظر مىرسيد ، آنى راحتى نداشت و اكثر اوقات ساكت بود ، و جز در مواقع ضرورت حرف نمىزد . هنگام تكلم از اول تا به آخر به آرامى لب به سخن باز مىكرد و كلامش كوتاه و جامع و خالى از تفصيل بىجا ، و وافى به تمام مقصود بود . نرمخو بود و به كسى جفا نمىكرد و كسى را حقير نمىشمرد ، نعمت در نظرش بزرگ مىنمود ، اگرچه ناچيز باشد و هيچ نعمتى را نكوهش نمىكرد . نه تنها از طعامها را ناپسند نمىشمرد ، بلكه مدح و تعريف هم نمىنمود . دنيا و ناملايمات آن هرگز او را به خشم نمىآورد و چون حقى پايمال مىشد ، از شدت خشم كسى او را نمىشناخت و از هيچچيز پروا نداشت تا آنكه حق را يارى كند . هنگام اشاره به تمام دست اشاره مىفرمود و چون از مطلبى تعجب مىكرد ، دستها را پشت و رو مىكرد . زمانى كه صحبت مىكرد ، دستها را به هم وصل مىكرد و انگشت ابهام دست چپ را به كف دست راست مىزد . وقتى غضب مىفرمود ، از شدت ناراحتى روى مىگردانيد . و چون خوشحال مىشد ، چشمها را به