السيد الطباطبائي

203

سنن النبى ( ص ) ( بوستان كتاب ) ( فارسى )

مانند جامه‌اى كه بر زمين افتاده باشد ، روى انگشتان پا ، به سجده رفته و در حال سجده مىگويد : « خدايا ، پيوسته به تو فقير و نيازمندم و هميشه از تو ترسان و به تو پناهنده‌ام . پس نامم را از زمرهء نيكان برمگردان و جسمم را تغيير مده و آزمودنم را به دشوارى ميفكن و مرا بيامرز . او گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از آنكه سرش را از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت ، شنيدم كه اين بار مىگفت : خدايا ، تن و روحم هر دو برايت سجده كرده و دلم بر آن ايمان آورده است . اين است دو دست جنايت‌كارم كه در برابرت به خاك افتاده . اى خداى بزرگى كه اميد به انجام هر كار بزرگى از توست ، گناه بزرگ مرا ببخش كه جز خداى بزرگ ، كسى توانايى آمرزيدن گناه بزرگ را ندارد . او گفت : سپس سرش را از سجده برداشت و براى بار سوم به سجده رفت . اين دفعه شنيدم كه مىگفت : خدايا ، از عذاب تو به گذشتت ، از غضب تو به رضا و خشنودىات و از عقوبت تو به عفو و بخششت پناه مىبرم . آرى ، در حقيقت از ذات مقدست به سوى تو پناهنده مىشوم . خدايا ، تو چنانى كه خود ثناى خود گفته‌اى ، نه آن‌چنان‌كه ديگران ثناى تو گفته‌اند ؛ بعد سرش را از سجده برداشت و براى بار چهارم به سجده رفت و گفت : خدايا ، به نور وجَهت ( كه آسمان‌ها و زمين با آن روشن شده و تاريكىها با آن زايل گشته و كار اولين و آخرين با آن به صلاح آمده ) پناه مىبرم ، مبادا غضبت بر من حلول كند ، و يا عذابت بر من نازل شود ! خدايا ، از زوال نعمت و عذاب ناگهانىات و تغيير يافتن سلامتى و از تمام خشم و غضبت ، به تو پناه مىبرم . خدايا ، به آنچه توانايىِ انجامش را دارم ، مىتوانى مؤاخذه‌ام كنى و هيچ نيرو و توانايى نيست ؛ مگر به واسطهء ذات مقدس تو . او گفت : چون اين حال را از آن حضرت ديدم ، او را رها كرده ، جورى به سرعت به منزل برگشتم كه نفسم به شماره افتاد . رسول خدا صلى الله عليه و آله به دنبال من رسيد و فرمود : چرا نفست به شماره افتاده است ؟ ! عرض كردم : پيش تو ناظر اعمالت بودم ، چون به