محمد باقر ملكيان
69
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى )
زبان بلغاء و فصحاء و شعراى سخندانشان به لكنت افتاد ، و لال شد ، و بعد از آنكه كتابش در اقطار زمين منتشر گشت ، احدى جرأت نكرد كه در مقام معارضه با آن برآيد ، نه عاقلى اين فكر خام را در سر پروريد ، و نه فاضلى دانا چنين هوسى كرد ، نه خردمندى در ياراى خود ديد ، و نه زيرك هوشيارى اجازه چنين كارى به خود داد . نهايت چيزى كه دشمنانش دربارهاش احتمال دادند ، اين بود كه گفتهاند : وى سفرى براى تجارت به شام كرده ، ممكن است در آنجا داستانهاى كتابش را از رهبانان آن سرزمين گرفته باشد . درحالىكه سفرهاى آن جناب به شام عبارت بود از يك سفر كه با عمويش ابو طالب كرد ، درحالىكه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود ، و سفرى ديگر با ميسره غلام خديجه عليها السّلام كرد ، كه در آن روزها بيست و پنج ساله بود ( نه چهل ساله ) . علاوه بر اينكه جمعى كه با او در سفر بودند ، شب و روز ملازمش بودند . و به فرض محال ، اگر در آن سفر از كسى چيزى آموخته باشد ، چه ربطى به اين معارف و علوم بىپايان قرآن دارد ؟ و اينهمه حكمت و حقايق در آن روز كجا بود ؟ و اين فصاحت و بلاغت را كه تمامى بلغاى دنيا در برابرش سر فرود آورده و سپر انداختند ، و زبان فصحاء در برابرش لال و الكن شده ، از چه كسى آموخته است ؟ و يا گفتهاند : كه وى در مكه گاهى سراغ آهنگرى رومى مىرفته ، كه شمشير مىساخت . و قرآن كريم در پاسخ اين تهمتشان فرمود : وَ لَقَدْ نَعْلَمُ