محمد باقر ملكيان
123
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى )
نساء و غير آن . پس ، از اين روايات آدمى يقين مىكند كه آن جناب بعد از نزول هرآيه به نويسندگان وحى دستور مىداد كه آن را در چه سورهاى در چه جايى قرار دهند . از همه شواهد قطعىتر ، همان دليلى است كه در ابتداى اين مباحث آورديم ، كه قرآن موجود در عصر ما داراى تمامى اوصافى است كه خداى تعالى قرآن نازل بر پيغمبر را به آن توصيف مىكند . مطالبى كه از روايات مذكور استفاده مىشود چند مطلب است : 1 . روايات جمع قرآن و مسأله تحريف آنچه ما بين دو جلد قرآن كريم هست ، همه كلام خداى تعالى است ، چيزى بر آن اضافه نشده و تغييرى نيافته است . اما اينكه چيزى از قرآن نيفتاده باشد اين ادله دلالت قطعى بر آن ندارد ، همچنانكه در چند روايت آمده كه عمر بسيار به ياد آيه رجم مىافتاد ، ولى اين آيه نوشته نشد . و نمىتوان اينگونه روايات را ، كه به گفته آلوسى « 1 » از حد شماره بيرون است ، حمل بر منسوخ التلاوه كرد ، زيرا منسوخ التلاوه بودن بعضى آيات سخنى بيهوده بيش نيست و سخن از منسوخ التلاوه كردن از اثبات تحريف قرآن شنيعتر و رسواتر است . علاوه بر اين ، كسانى كه به غير آن قرآنى كه زيد به امر ابو بكر و در نوبت دوم به امر عثمان نوشت قرآن ديگرى داشتند - مانند على بن ابى طالب عليه السّلام و ابى بن كعب و عبد اللّه بن مسعود - چيزى را از آنچه كه در قرآن دائر در ميان مردم بود انكار نكردند و نگفتند مطلبى غير قرآن و داخل قرآن شده است .
--> ( 1 ) . روح المعانى : 1 / 25 .