على رمضان اوسى

13

روش علامه طباطبايى در تفسير الميزان ( فارسى )

شيخ « امين خولى » و شاگردانش در تفسير قرآن ، با استفاده از روش ادبى در تفسير و با تكيه بر « معجم الفاظ القرآن » در روشن كردن معانى قرآن ، تا حدّى سهيم بوده است در اين اثناء ، نداى تفسير علمى بلند شد ، روشى كه مىكوشيد تا ميان نصوص قرآنى و يافته‌هاى علمى جديد هماهنگى ايجاد كند و در رأس آن ، تلاشهاى شيخ « طنطاوى جوهرى » در « تفسير الجواهر » قرار داشت . از آنچه گذشت دانستيم كه تفسير ، مراحل مختلف فكرى و تحوّلاتى را با تأثيرپذيرى از آنها ، طى كرده است . بحث ما نيز در بردارنده يك تلاش تفسيرى است كه علّامه آن را در عصر حاضر ، با توجّه به افكار و فرهنگها و جلوه‌هاى تمدن جديد ، برشته تحرير درآورده است . علّامه طباطبائى ، صاحب تفسير الميزان از روش‌هاى مفسّران گذشته استفاده كرده و آنچه را كه در دنياى تفسير بدست آمده است ، مدّ نظر قرار داده و براستى كه چنين است . اين مطلب حقيقتى است كه بحث ما متكفّل روشن نمودن آن مىباشد ، همچنان‌كه از ميزان تلاش علّامه و روش تفسيرى وى نيز پرده برمىدارد . اين مطلب بود كه باعث انتخاب موضوع « روش علامه طباطبائى در تفسير الميزان » شد . انگيزه انتخاب اين بحث و تعمّق در آن ، عوامل زيادى بود كه بطور خلاصه از اين قرار است : 1 - روحيه متعادل و نگرش متوازن صاحب تفسير . وى در ارائه نظريّات مكاتب ديگر و مذاهب اسلامى ، امانت را رعايت كرده و در بررسى آراء ، جنبه بىطرفى به خود مىگيرد . البتّه اين بدان معنا نيست كه از اعتقادات مذهب شيعه چشم‌پوشى كند ، چرا كه مذهب چيزى است و تعصب‌هاى بى جا نسبت به آن چيز ديگر . علّامه در عين بيان ديدگاه مذهب شيعه در بسيارى از مسائل - چه مسائل فقهى و چه اعتقادى - آراء ساير مذاهب اسلامى را تقبيح نكرده است ، بلكه با برهان ، بحث خود را اثبات مىنمايد و نظريّات سايرين را بررسى و آنچه را موافق با كتاب خدا و سياق ( محتواى ) قرآن باشد ، مىپذيرد حتّى اگر به مردود شمردن يا