مراد على شمس

790

با علامه در الميزان ( فارسى )

دوران خود هستند و دوران فاطمه بافضيلت‌تر از دوران آن سه تن مىباشد . « 1 » ضمنا سيّده زنان بودن هرچهار نفر منافات ندارد كه در بين خودشان يكى از ديگران برتر باشد ، همچنانكه در خبرى از تفسير الدّر المنثور استفاده مىشود كه : « فاطمه عليها السّلام در دورانى مىزيسته كه مردمش تكامل يافته‌تر و متمدن‌تر از ساير دوران‌ها بودند و قهرا خود آن جناب هم از آن سه تن ديگر افضل مىشود » . چيزىكه جا دارد در اينجا بدان توجّه شود اين است كه در آيهء مذكور سخنى از سيادت نرفته و آنچه اين احاديث بر آن تكيه دارند مسأله سيادت است نه اصطفا ، و بين سيادت و اصطفا از نظر معنا فرق هست ، ليكن از آنجايى كه سيادت از مراتب كمال اصطفا است ، لذا اثبات آن براى اين چهار تن اثبات عالىترين مراتب اصطفا است . « 2 » س 757 - آيا « تعقلى بودن مرد » و « احساساتى بودن زن » كه طبيعت هريك اقتضاى آن را داشته است ، اسلام اين تفاوت را نشانه كمال مرد و نقص زن مىداند ؟ ج - اسلام اين تفاوت را نشانه كمال مرد و نقص زن نمىداند ، و تنها كرامت و حرمت را ناشى از تقوا مىداند ، اگر طبقهء مردان در زندگى و كارهاى روزمره خود كه به منظور به فعليت رساندن استعدادهاى خاص به خودش انجام مىدهد رعايت تقوا را بكند محترم است و اگر نكند نيست هرچند كه در

--> ( 1 ) . الدر المنثور ، ج 2 ، ص 23 . [ با تصرف ] ( 2 ) . الميزان ؛ ج 3 ، ص 335 - 338 . [ با تلخيص و تصرف ]