مراد على شمس
788
با علامه در الميزان ( فارسى )
( اگر در مرد فضائلى از قبيل سخاوت ، شجاعت ، علم خويشتندارى و امثال آن ديده شده در صنف زن نيز ديده شده است ) آن هم بدون هيچ تفاوت ، بهطور مسلم ظهور آثار نوع ، دليل بر تحقق خود نوع است ، پس صنف زن نيز انسان است . بله اين دو صنف در بعضى از آثار مشتركه ( نه آثار مختصه از قبيل حامله شدن و امثال آن ) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولى صرف شدّت و ضعف در بعضى از صفات انسانيت ، باعث آن نمىشود كه بگوئيم نوعيت در صنف ضعيف باطل شده و او ديگر انسان نيست . پس هردرجه از كمال كه براى يك صنف ميسر و مقدور است براى صنف ديگر ميسر و ممكن است و يكى از مصاديق آن استكمالهاى معنوى ، كمالاتى است كه از راه ايمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مىشود ، و در اين مورد بهترين كلام و جامعترين و در عين حال كوتاهترين كلام همين عبارت : « أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ » « 1 » است . اين مطلب كه منطق عالى قرآنى است به آنچه كه در تورات دربارهء زن بيان داشته تفاوت فاحشى وجود دارد . در سفر جامعهء تورات آمده : براى به دست آوردن حكمت و مطالب عقلى ، بسيار مطالعه كردم ؛ فهميدم كه شر ، عبارت از نادانى است ، و حماقت جنون است و فهميدم كه تلختر از مرگ ، جنس زن است ، . . . و تا آنجا كه مىگويد : در بين هزار نفر مرد يك انسان پيدا مىكنم ، اما ميان هزار نفر زن يك انسان پيدا
--> ( 1 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 195 .