مراد على شمس

772

با علامه در الميزان ( فارسى )

است . پس وقتى حواس ما و قواى مدركه ما امور بسيار و امور متغير و امور متجزى را به صورت واحد و ثابت و بسيط درك كند ، اين معلوم ، براى او واحد و ثابت و بسيط است و دروغ هم نمىباشد . و بحث با ماديين هم در همين معلوم است و از آنها بايد پرسيد : اين معلوم فراموش‌نشدنى ما ( من ) چيست ؟ مادى است ؟ يا مجرد ؟ اگر مادى است پس چرا واحد و ثابت و بسيط است و چگونه يك امرى كه هيچ‌گونه آثار ماديت و اوصاف آن را ندارد در زير جمجمه ما جا گرفته و هرگز هم فراموش نمىشود ؟ و اگر مجرد است كه ما هم همين را مىگوييم . « 1 » س 741 - نتيجه نهايى دليلى كه ماديين از راه حسّ و تجربه براى نفى روح مجرّد ذكر كرده‌اند و پاسخى كه به آنان داده شده است چيست ؟ ( بحث فلسفى ) ج - دليلى را كه مادّيها از راه حسّ و تجربه براى نفى روح مجرد ذكر كرده‌اند نتيجه‌اش فقط « نيافتن » است ، يعنى آنها با وسائل حسّى چنان حقيقتى را نيافته‌اند ، در حالىكه مدعاى آنها « نبودن » است . پس اين دليل با آن مدعا تطبيق نمىكند ، و تصويرى را كه براى توجيه مشاهده نفسانى كه دليل اثبات تجرّد روح است ، بيان كرده‌اند ، تصوير فاسدى است كه نه با

--> ( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 2 ص 239 + الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 1 ص 555 [ با تلخيص و تصرف ]