مراد على شمس
727
با علامه در الميزان ( فارسى )
اجتماع ، يك نوع اختصاص مخصوص است ، كه به خاطر آن اختصاص چيزى قائم به چيزى ديگر مىشود ، و لازمهء آن صحت تصرفات است ، و صحت تصرفات قائم به كسى مىشود كه مالك آن چيز است ، وقتى مىگوئيم : فلان متاع ملك من است ، معنايش اين است كه آن متاع يك نوع قيامى به وجود من دارد ، اگر من باشم مىتوانم در آن تصرف كنم ، ولى اگر من نباشم ديگرى نمىتواند در آن تصرف كند . البته اين معناى ملك در ظرف اجتماع است ، كه ( مانند ساير قوانين اجتماع ) امرى وضعى و اعتبارى است ، نه حقيقى ، الّا اينكه اين امر اعتبارى از يك امر حقيقى گرفته شده كه آن را نيز ملك مىنمايم . وقتى خدا مالك همه هستىها است ، هستى كره زمين از او است ، و هستى حيات روى آن ، و تمامى آثار حيات از او است ، درنتيجه پس تدبير امر زمين و موجودات در آن ، و همه عالم از او خواهد بود ، پس او رب تمامى ما سواى خويش است ، چون كلمه « رب » بهمعناى مالك مدبر است . « 1 »
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 33 .