مراد على شمس

708

با علامه در الميزان ( فارسى )

جز اينكه سرّ محال بودن آن را نگفتيم ، و اينك مىگوييم آن اشكالى كه فرض مزبور را محال مىسازد مستلزم بودن آن است كه انسان با شخصيت دنياييش دو بار در دنيا موجود شود ، يكى بار اوّل و يكى بار دوم ، و اين مستلزم اين است كه شىء واحد به‌واسطه تعدد شخصيت غير خودش شود « 1 » ، ريشه همه اشكالات اين فرض تنها همين است . « 2 » س 683 - معنا و مفهوم صحيح آيهء شريفهء « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ . . . » « 3 » به‌طورى كه همچون گفتار مثبتين و منكرين عالم ذرّ مورد اشكال واقع نشود چيست ؟ ج - اگر در آيه مورد بحث « سورهء اعراف ، آيهء 172 » به خوبى دقت بفرماييد خواهيد ديد كه آيه اشاره مىكند به تفصيل حقيقتى كه آيات ديگر « 4 » به‌طور اجمال به آن اشاره دارد ، اشاره مىكند به يك نشأت انسانى كه سابق بر نشأت دنيايى او است ، اين نشأت است كه خداوند در آن بين افراد نوع انسان تفرقه و تمايز قرار داده و هريك از ايشان را بر نفس خود شاهد گرفته است كه « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ، آيا من پروردگار شما نيستم ؟ « قالُوا بَلى ، گفتند آرى » اين است معناى آيهء شريفه و ديگران آن اشكالاتى كه بر كلام مثبتين عالم ذر وارد مىشد بر آن وارد نمىشود ؛ ايشان از آيه و روايات ، عالم ذرّى فهميده بودند كه تقدم زمانى بر اين عالم دارد ، ليكن در معنايى كه ما از آيهء شريفه و از ساير آيات

--> ( 1 ) . اين تعدد شخصيت غير آن تعدد شخصيتى است كه چه بسا علماى فن اخلاق و علم النفس تربيتى به آن اصطلاح دارند . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 415 و 416 . ( 3 ) . سورهء اعراف ، آيهء 172 . ( 4 ) . ر . ك : سورهء يس ، آيهء 84 ؛ سورهء قمر ، آيهء 50 ؛ سورهء انعام ، آيهء 75 ؛ سورهء تكاثر ، آيهء 7 .