مراد على شمس
690
با علامه در الميزان ( فارسى )
ج - افراد انسان كه به حسب فطرت ، مدنى و اجتماعى بودند و در آغاز تشكيل اجتماع به صورت گروه واحد و يكنواختى بودند ، بعدا در ميان ايشان به مقتضاى فطرت ، اختلافاتى در كسب مزاياى حياتى بروز نمود ، رفع اين اختلاف و مشاجرات محتاج وضع قوانين و نظامات مناسبى بود ، لذا ايزد متعال پيامبرانى برانگيخت و با ايشان احكام و قوانينى در شكل دين براى بشر فرستاد ، و بشارتها و تهديدهايى به آنها ضميمه كرد ، و با يك سلسله وظايف عبادى كامل نمود . باز در معارف دينى و امور مبدأ و معاد اختلافاتى پيدا شد ، و در ميان مردم ، دستجات و شعب مختلفى به وجود آمد و درنتيجه اتحاد دينى مختل گرديد و اختلاف در مذهب به جهات ديگر هم سرايت كرد . اين اختلاف بهواسطه تعدى و سركشى كسانى كه عالم به كتاب آسمانى بودند و اصول و معارفش را مىشناختند و حجت برايشان تمام شده بود ظهور كرد . بنابراين اختلافى كه در بين افراد انسان پيدا شد از دو نظر بود : يكى از جهت امور دنيوى و آن موافق فطرت و سبب تشريع دين بود ، و ديگرى در امور دينى و آن بهواسطه تجاوزات و بىقانونىهاى حاملين كتاب بود ، و خدا مؤمنان را در موارد خلاف به سوى حق راهنمايى كرد و او هركس را بخواهد به شاه راه هدايت [ صراط مستقيم ] رهبرى مىنمايد . بنابراين دين الهى تنها راه سعادت انسانى و اصلاحكنندهء امور حياتى است ، دين است كه فطرت را با فطرت اصلاح مىكند ، و قواى مختلفه را هنگام طغيان به حال اعتدال برمىگرداند ، و رشتهء زندگانى دنيوى و اخروى ، مادى و معنوى انسان را به نظم درمىآورد .