مراد على شمس
651
با علامه در الميزان ( فارسى )
خصوصيات آن را پيدا كند ؟ ! پس اين معنا ندارد ميان نفس آدمى و امرى كه به تمام معنى از حواس ظاهرى و باطنى انسان غايب بوده ارتباط برقرار شود ؟ ج - در جواب اين اشكال گفتهاند : اين ارتباط از اين راه برقرار مىشود كه نفس شخص نائم ، نخست با سبب حادثه ارتباط پيدا مىكند ، آن سببى كه فوق عالم طبيعت قرار دارد ، و بعد از برقرار شدن ارتباط ميان نفس و آن سبب ، ارتباط ديگرى برقرار مىشود ميان آن و خود حادثه . توضيح اينكه عوالم سه گونهاند : 1 - عالم طبيعت ، كه عبارتست از عالم دنيا كه ما در آن زندگى مىكنيم و موجودات در آن صورتهايى مادى هستند ، كه بر طبق نظام حركت و سكون و تغيير و تبدل جريان مىيابد . 2 - عالم مثال است ، كه ما فوق اين عالم قرار دارد ، به اين معنا كه وجودش ما فوق وجود اين عالم است ( نه اينكه فوق مكانى باشد ) و در آن عالم نيز صور موجودات هست امّا بدون ماده ، كه آنچه حادثه در اين عالم حادث مىشود از آن عالم نازل مىگردد و باز هم به آن عالم عود مىكند ، و آن عالم نسبت به اين عالم و حوادث آن ، سمت عليّت و سببت را دارد . 3 - عالم عقل است ، كه ما فوق عالم مثال است ، يعنى وجودش ما فوق آنست ( نه جايش ) ، در آن عالم نيز حقائق اين عالم و كلياتش وجود دارد ، امّا بدون مادهء طبيعى و بدون صورت مثالى ، كه آن عالم نسبت به عالم مثال نيز سمت عليّت و سببيت را دارد . نفس آدمى به خاطر تجرّدش ، هم سنخيتى با عالم مثال دارد و هم با عالم عقل ، و وقتى انسان به خواب رفت و حواسش دست از كار كشيد ، طبعا از امور طبيعى و خارجى منقطع شده متوجه به عالم مثال و