مراد على شمس

613

با علامه در الميزان ( فارسى )

به آن اسمى از اسماء خدا ختم مىكند كه مناسب با مضمون آن آيه است ، و همچنين حقايقى را كه در آيات بيان مىكند در آخر آن آيه با ذكر يك اسم و يا دو اسم ( به حسب اقتضاى مورد ) آن حقايق را تعليل مىكند . و قرآن كريم در ميان كتاب‌هاى آسمانيى كه به ما رسيده و منسوب به وحى است تنها كتابى است كه اسماء خدا را در بيان مقاصد خود استعمال و علم به اسماء خدا در بيان مقاصد خود استعمال مىكند و علم به اسماء را به ما مىآموزد . پس ، از آنچه گذشت روشن گرديد كه انتساب ما به خداى تعالى به‌واسطه اسماء او است ، و انتساب ما به اسماى او به واسطهء آثارى است كه از اسماى او در اقطار عالم خود مشاهده مىكنيم . آرى ، آثار جمال و جلال كه در پهناى گيتى منتشر است تنها وسيله‌اى است كه ما را به اسماء دالهء بر جلال و جمال او از قبيل حىّ ، عالم ، قادر ، عزيز ، عظيم و كبير و امثال آن هدايت نموده و اين اسماء ما را به سوى ذات متعاليى كه قاطبه اجزاى عالم در استقلال خود به او متكى است راهنمايى مىكند . و اين آثارى كه از ناحيه اسماء خداوند در ما و عالم ما مشهود است از جهت سعه و ضيق مختلفند ، و اين سعه و ضيق در ازاى عموميت و خصوصيت مفاهيم آن اسماء است ، مثلا از موهبت علمى كه نزد ما است چند موهبت ديگر يعنى گوش ، چشم ، خيال و تعقل و امثال آن منشعب مىشود ؛ آن وقت همين علم ( كه نسبت به مسموعات و مبصرات و معقولات و امثال آن عام است ) با قدرت و حيات و غير آن در تحت يك اسم اعمّى از قبيل رازق و يا معطى و يا منعم و يا جواد قرار مىگيرد ، باز وقتى علم ، قدرت ، حيات ، عفو و مغفرت و امثال آنها را در مجموع ملاحظه كنيم هم در تحت يك اسم اعم كه