مراد على شمس

574

با علامه در الميزان ( فارسى )

[ امّا ] حيات در انسان در نظر سطحى و بدوى مبدئى است كه به وسيلهء آن علم و قدرت در هركارى پيدا مىشود ، و آدمى اعمال خود را مادام كه زنده است از روى علم و به وسيله قدرت انجام مىدهد ، و وقتى حيات باطل شود قهرا صدور اعمال نيز متوقف مىگردد . ولى از طريق نظر علمى كشف شده كه اين حيات آنطور كه در نظر بدوى به ذهن مىرسيد مختص به اقسام حيوانات نيست ، براى اينكه آن ملاكى كه حيوان را داراى حيات كرده در گياهان نيز هست ، و آن عبارت است از اينكه موجود جاندار داراى نفس و جانى مىباشد كه از آن جان اعمال مختلفى صادر مىشود ، آن هم نه به يك گونه و به‌طور طبيعى ، بلكه به انحاى گوناگون ، مثل حركت به سوى جهات مختلف و با حركاتى مختلف ، و مثل سكون و بىحركت ماندن كه همهء اينها در گياهان نيز هست . بحث‌هايى هم كه در زيست‌شناسى جديد شده به همين نتيجه رسيده است كه حيات ، اختصاصى به حيوانات ندارد بلكه نباتات را نيز شامل است . درنتيجه بايد گفت نظر علمى چه قديمش و چه جديدش بر خلاف آن نظر بدوى كه گذشت ما را به سوى حيات عمومى هدايت مىكند ، حياتى كه هم در حيوانات هست و هم در گياهان . « 1 » س 561 - اينكه خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مىكند ، « 2 » يعنى چه ؟ ج - حال كه معناى حيات در پاسخ سؤال پيشين روشن شده ، واضح مىگردد

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 10 ، ص 72 و 73 . [ با تصرف ] ( 2 ) . سورهء يونس ، آيهء 31 .