مراد على شمس
572
با علامه در الميزان ( فارسى )
* حواريون س 559 - سؤالى كه خداوند از حواريّون حكايت نموده است مبنى بر اينكه : « هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ ، آيا پروردگار تو مىتواند مائدهاى از آسمان بر ما نازل كند » ، چطور ممكن است اين اصحاب و شاگردان و خواص و ملازمين مسيح عليه السّلام با داشتن مراتب عاليهء ايمان اين معنا را كه خدا بر همه چيز قادر است را نفهمند با اينكه پستترين مراتب ايمان در آدمى اين مقدار اثر را دارد كه بفهمد خدا بر هرچيز قادر است و عجز و زبونى در ساحت او راه ندارد ؟ ج - بهترين توجيهى كه در اين باب شده است اين است كه « استطاعت » كنايه است از اقتضاى مصلحت و وقوع اذن و رخصت ، چنان كه « امكان » و « قوة » و « قدرت » هم كنايه آورده مىشود براى وجود مصلحت و گفته مىشود : پادشاه قدرت ندارد به حرف يكيك ارباب حوائج گوش دهد . و مراد اين است مصلحت ملك مانع است از اينكه شاه اينقدر افتادگى كند ، نه اينكه گوش دادن به حرف اشخاص از قدرت او خارج است . و نيز گفته مىشود : مرد توانگر استطاعت ندارد كه به هرسائلى پول بدهد ، و مراد اين است كه مصلحت حفظ مال از بذل و بخشش او ، نه اينكه برايش مقدور نيست . خود ما هم به يكديگر مىگوييم : آيا استطاعت دارى با من بيائى ؟ ، اين گونه پرسشها سؤال از اصل استطاعت و توانايى نيست ، بلكه از استطاعت برحسب مصلحت و حكمت است . « 1 »
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 6 ص 331 . [ با تصرف ]