مراد على شمس

543

با علامه در الميزان ( فارسى )

س 525 - استدلال كسانى كه معتقدند هيچ نوع حسن و قبح دايمى وجود ندارد چيست و چه پاسخ به اين استدلال داده شده است ؟ ج - در مقام استدلال گفته‌اند : عدل و ظلم ( كه از روشن‌ترين مصاديق حسن و قبح است ) ، خوبى و بدى آنها دايمى نيست ، زيرا مىبينيد اجراى پاره‌اى از مقررات اجتماعى در يك امّت عدل شمرده مىشود و در امّتى ديگر ظلم به حساب مىآيد ؛ مثلا شلاق زدن به مرد و زن زناكار در مجتمع اسلامى « عدل » است و در بين غربىها « ظلم » مىباشد و مانند صدها مثال ديگر . پس از اينجا مىفهميم هيچ عنوانى نيست كه در همهء احوال و اوقات و مجتمعات عدل و عنوانى ديگر به همين كلّيت ظلم باشد . و امّا پاسخ به اين استدلال ؛ نادرستى اين سخن اين است كه ، گوينده مفهوم را با مصداق خلط كرده و نفهميده كه در مثالى كه آورده غربىها نيز عدل را خوب و ظلم را بد مىدانند ، چيزىكه هست تازيانه زدن به زناكار را مصداق ظلم مىدانند و كسى كه مثل اين گوينده ، فرق ميان « مفهوم » و « مصداق » را تشخيص ندهد ، ما نيز با او بحثى نداريم . « 1 » س 526 - « حسنات » و « سيّئات » و يا به عبارتى ديگر « حسن » و « قبح » در ارتباط با امور و افعال و حوادث چه جايگاهى دارند ؟ ج - حسنه و سيّئه دو حالت و صفت‌اند كه امور و افعال به آن جهت كه رابطه‌اى با كمال و سعادت نوع يا فرد دارد به آن صفت متصف مىشوند ، ساده‌ترش اين‌كه حسنه و سيّئه دو صفت نسبى و اضافى است ، هرچند كه در بعضى از موارد مثل : عدل و ظلم ثابت و دايمى است و در بعضى ديگر نظير

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 5 ، ص 11 . [ با تصرف ]