مراد على شمس
516
با علامه در الميزان ( فارسى )
كه تعقل بدان دارد يك جوهر قابل تغيير و تحولى است كه در اثر افعال و صورتهايى [ خوب يا بد ] كه از آن صادر مىشود و نتايج و آثارش قائم به اوست تغيير مىپذيرد . ولى چون ذات به حسب حالات خوب و بدى كه بر او عارض مىشود در معرض تغيّر و تحوّل است لذا ممكن است كه صورت موجود تبديل به صورت ديگرى شود . اين حال نفس انسانى است ، تا موقعى كه از بدن مفارقت كند و حركت و تحولش خاتمه يابد در اين موقع ديگر آن صور ثابت شود و جز با مغفرت و شفاعت تغيير و تبديلى نمىپذيرد . بنابر مسلك دوم ( مسلك جزا ) بايد گفته شود : حال نسبت به تكاليف الهى و اكتساب حسنات و ارتكاب سيئات و استحقاق ثواب و عقاب مانند حال او نسبت به قوانين مدنى در اجتماعات عقلايى است و بناء عقلا در ستايش نكوكار و مطيع قانون و همچنين در نكوهش بزهكار و متمرّد از قانون ، بر اين است كه به محض انجام يافتن كار فاعلش را مستحق پاداش يا كيفر مىداند لذا ستايش و نكوهش و پاداش و كيفر او را هم تغييرپذير مىشمارند . و به عبارت ديگر استحقاق جزا به محض صدور فعل است ولى بقاء آن در آينده بستگى به حالات بعدى فاعل دارد و ممكن است بهواسطه تغيير حال او و پاداش و كيفرش هم تغيير يابد ولى در صورتى كه حالش ثابت و مستقر شود بهطورى كه ديگر تغيّر و تحوّلى پيدا نكند چنانچه از اين زندگانى دنيا كه دار تحول و تغيّر است رخت بربندد يا اينكه استعداد تحوّلش از بين برود در اين صورت جزاى او هم قطعى و تغييرناپذير مىگردد . « 1 »
--> ( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 3 ، ص 246 - 247 . [ با اندكى تلخيص ]