مراد على شمس
479
با علامه در الميزان ( فارسى )
قطعى به اسباب نداشته باشد ، و بداند آنچه از اسباب ظاهرى سببيتش براى انسان هويدا مىگردد نمونهاى بيش نيست ، و چه بسا اسباب ديگرى است كه ما از آن آگاهى نداريم ، و سبب تام و تمام كه هرگز از مسببش تخلّف نمىپذيرد و حامل اراده خداى سبحان است آن تمامى و مجموعه همه اين سببها است . پس توكّل عبارت است از اينكه انسان وثوق و اعتماد خود را متوجه خداى سبحان كند كه همه اسباب عالم بر محور مشيّت او دور مىزند ، و اين معنا منافات ندارد با اينكه شخص متوكّل به اسبابى كه سببيّت آنها برايش ظاهر گشته و در دسترس او هستند تمسك بجويد ، و چيزى از آنها را وانگذارد تا درنتيجه دچار جهالت شود . « 1 » س 462 - حقيقت امر در مسأله « توكّل » چيست ؟ ج - حقيقت امر در مسأله توكل ، اين است كه به كرسى نشستن ارادهء انسان و دست يافتن به هدف و مقصد در اين عالم ( كه عالم ماده است ) احتياج به اسبابى طبيعى و اسبابى روحى دارد ، و چنان نيست كه اسباب طبيعى تمام تأثير را داشته باشد ، پس اگر انسان بخواهد وارد در امرى شود كه بسيار مورد اهتمام او است ، و همهء اسباب طبيعى آن را كه آن امر نيازمند به آن اسباب است فراهم كند ، و با اين حال به هدف خود نرسد ، قطعا اسباب روحى و معنوى ( كه گفتيم دخالت دارند ) تمام نبوده ، و همين تمام نبودن آن اسباب نگذاشته است كه وى به هدف خود برسد ، مثلا ارادهاش سست بوده ، يا مىترسيده يا اندوه و غم مانعش شده يا شدت عمل و يا حرص و يا سفاهت به خرج داده يا سوءظن داشته و از اين قبيل مانع به هدف رسيدنش شده
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 9 ، ص 155 .