مراد على شمس
476
با علامه در الميزان ( فارسى )
منتهى مىشود و او « عزرا » است كه : اوّلا شخصيتش براى ما مجهول است و ثانيا نمىدانيم كيفيت اطلاعش و دقّت و تعمّقش چگونه بوده ، و ثالثا نمىدانيم تا چه اندازه در نقل آن امين بوده و رابعا آنچه به نام اسفار تورات جمع آورده از كجا گرفته و خامسا در تصحيح غلطهاى آن به چه مستندى استناد جسته است . و اين حادثهء شوم مفقود شدن تورات ( توضيح اينكه در سال 580 قبل از ميلاد به فرمان بخت نصر تمامى اسرائيليان ( يهوديان ) را از دم شمشير گذراندند و خانهها را ويران و حتى خانهء خدا را هم خراب كردند و هر علامت و نشانهاى كه از دين در آنجا ديدند از بين بردند و هيكل ( مسجد اقصى ) را به تلّى خال تبديل كردند ، در اين ميان تورات و تابوتى كه تورات را در آن مىنهادند نابود شد . و تا حدود پنجاه سال وضع به همين منوال گذشت و آن چند هزار نفر كه در بابل بودند نه از كتابشان عين و اثرى بود و نه از مسجدشان و نه از ديارشان ، به جز تلّههايى از خاك باقى نمانده بود ) . آثار شوم ديگرى به بار آورد و آن اين بود كه باعث شد عدّهاى از دانشپژوهان و تاريخنويسان غربى بكلّى موسى عليه السّلام را انكار نموده ، هم خود آن جناب هم ماجرايى كه در زمان او رخ داده و معجزاتش را افسانه معرّفى كنند و بگويند در تاريخ كسى به نام موسى نبوده ، همچنانكه نظير اين حرف را دربارهء عيساى مسيح زدهاند ، ليكن از نظر اسلام هيچ مسلمانى نمىتواند وجود اين دو پيامبر را انكار كند ، براى اينكه قرآن شريف تصريح به وجودشان نموده ( و قسمتهايى از سرگذشتشان را آورده است ) . « 1 »
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 3 ، ص 484 - 485 . [ با تصرف ]