مراد على شمس
472
با علامه در الميزان ( فارسى )
بنابراين هركس خيال كند كه ايمانش به خداى تعالى ايمان به كسى است كه او را نمىشناسد او گمراه از معرفت است ، چون مخلوق جز با خدا چيزى را درك نمىكند ، پس معرفت به خدا هم جز با خداى تعالى به دست نمىآيد . آرى ، نه خداوند در مخلوقات است و نه مخلوقات در اويند . « 1 » مؤلّف [ علّامه رحمه اللّه ] : اين روايت معرفت خدا را براى هرموجودى كه داراى درك است هرچند دركش ناچيز باشد اثبات مىكند ، و آن را به آدميان انحصار نمىدهد ، چون ملاك اين معرفت و راه آن را فكر ندانسته تا درنتيجه مخصوص آدميان باشد و صريحا مىرساند كه انحصار معرفت به فكر و استدلال خود جهل به خدا و شرك خفى به او است . پس خلاصهء مفاد روايت اين است كه معرفت خداى سبحان براى هر داراى درك و صاحب شعورى ضرورى است ، الّا اينكه بسيارى از خلق از اينكه چنين معرفتى دارند غافلند ، و كسانى هم كه خدا را شناخته و مىفهمند كه خدا را شناختهاند اين گونه افراد به خوبى مىدانند كه خدا را با خود خدا شناختهاند ، بلكه هرچيز ديگرى را هم به وسيله خدا شناختهاند . « 2 » س 453 - اسلام مشكل شرك و وثنيت را در مرحلهء توحيد از چه راهى حل كرده است ؟ ج - اسلام مشكل شرك و وثنيت را در مرحلهء توحيد از اين راهحل كرده كه استقلال در ذات و صفات را از تمامى موجودات به جز خداى سبحان نفى كرده و خداى تعالى را قيّوم بر هرچيز دانسته است و فهم انسانها را در بين دو نقطهء انحراف تشبيه و تنزيه نگه داشته و در وصف خداى تعالى فرموده
--> ( 1 ) . التوحيد ، ص 142 ، ح 7 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 343 - 347 . [ با تلخيص ]