مراد على شمس

462

با علامه در الميزان ( فارسى )

محسوس خارجى مصاب مىشود ، كه البته اغلب همين‌طور است ، و بسا هم مىشود كه در اين تشخيص خطا مىرود ، مانند كسى كه سرآب را آب مىبيند ، و شبح را اشخاصى مىپندارد . پس ، از همهء آنچه گذشت معلوم شد كه مغايرت ميان حس و محسوس خارجى با اينكه فى الجمله اجتناب‌ناپذير است ولى فى نفسه باعث از ميان رفتن وثوق و بطلان اعتماد بر حس نمىشود ، زيرا مسألهء خطا و صواب در تشخيص ، دائر مدار حسّ به تنهايى نيست ، بلكه دائر مدار تجربه و نظر ، و يا غير آن است ، و نظر آن چيزى را مىپذيرد كه تجربه هم تصديقش كند . « 1 » س 438 - اينكه گفته شد جوابى كه به اشكال دوم بر « تمثّل » داده شده نيز از اصل فاسد است ، فسادش چيست ؟ ج - و امّا فساد جواب كه به اشكال دوم بر « تمثّل » داده شده : بيانش اين است كه اين جواب تمام نمىشود مگر بعد از اينكه تسليم شويم كه حس ، خود محسوس خارجى را بعينه احساس مىكند و علم به محسوس فى نفسه مستند به خود حس است و تخلّف هم نادر است . « 2 » س 439 - پاسخى كه به اشكال سوم بر « تمثّل » داده شده چيست ؟ ج - از اشكال سوم بعضى « 3 » جواب داده‌اند به اينكه تجسم ملك به صورت ساير حيوانات عقلا جايز است چيزىكه هست دليل نقلى بر فسادش قائم شده . مؤلف [ علامه رحمه اللّه ] : ولى دليل نقلى قابل‌اعتمادى بر اين معنا نداريم ، بله ايرادى كه به

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 14 ، ص 49 - 51 . [ با تصرف ] ( 2 ) . الميزان ؛ ج 14 ، ص 51 . [ با تصرف ] ( 3 ) . روح المعانى ؛ ج 16 ، ص 76 .