مراد على شمس

460

با علامه در الميزان ( فارسى )

هردو از اصل فاسد است . « 1 » س 437 - اينكه گفته شد اشكال دوم « بر تمثّل » از اصل فاسد است فسادش چيست ؟ ج - امّا فساد اين اشكال ؛ براى اينكه اين اشكال وقتى درست است كه آنچه به حسّ ما ، در مىآيد عين واقعيت و خارجيت محسوس باشد ، نه صورتى از آن ، و كسى كه چنين بپندارد قطعا از معناى بديهى بودن احكام نيز حتى غفلت داشته ، و از اين هم غافل است كه تحميل حكم بر محسوس خارجى كار فكر و نظر است ، نه كار خود حسّ . توضيح اينكه آنچه را كه حسّ از خارج مىگيرد صورت و عكسى از كيفيات و هيأت‌هاى آن است ، كه تا حدّى شبيه به خود آن است ، نه اينكه عين خارجى را حس كند و بعد از آنكه اين صورت‌گيرى مكرّر شد با تجربه و نظر مىفهمد كه واقعيت و خارجيت آن موجود خارج نيز مطابق با آن صورتى است كه از آن گرفته است . دليل بر اين معنا هم انواع مغايرت‌هايى است كه ميان حس و محسوس خارجى مشاهده مىكنيم ، و آن‌ها را به غلطهاى حسّى تعبير مىكنيم ، مانند كوچك ديدن شىء بزرگى را از دور ، و پايين ديدن بالا ، و مستقيم را مايل ، و متحرك را ساكن ، و همچنين عكس آن برحسب اختلاف مناظر پديد مىآيد ، مانند اينكه يك انسان را از دور كوچك مىبينيم ، و بعد از چند بار تكرار شدن و تجربه آموختن ، حكم مىكنيم كه اين انسان بسيار خرد نيز به اندازه ما است ، و خورشيد را به اندازهء يك بشقاب مىبينيم ، و نيز مىبينيم كه به دور

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 14 ، ص 49 و 50 . [ با تصرف ]