مراد على شمس
446
با علامه در الميزان ( فارسى )
مورد ابليس « قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ » « 1 » درمورد غير صاحبان عقل فرمود : « وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي ، گفته شد اى زمين آب خودت را فرو ببر و اى آسمان تو هم بس كن » . « 2 » و درمورد آتش فرموده : « قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ ، به آتش گفتيم بر ابراهيم سرد و بىآزار شو » . « 3 » و در آيهء 82 سورهء يس كه جامع تمام موارد مختلفه ، يعنى صاحبان عقل و غير صاحبان عقل فرموده : « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ، امر او در وقتى كه چيزى را اراده كرده باشد تنها اين است كه به آن چيز بفرمايد موجود شو و آن چيز موجود مىشود » . و همچنين است آيهء 35 سورهء مريم . با در نظر گرفتن اينكه « قول » هم درمورد چيزهايى كه گوش و هوش دارند به همان معنايى كه در انسان معهود است ، و هم درمورد چيزهايى كه راهشان راه تكوين و ايجاد است و گوش و هوش به آن معناى معهود ندارند مانند زمين و آسمان ، استعمال شده و اينكه دو آيهء اخير نسبت به آيات سابقه تقريبا جنبه تفسير دارد اين مطلب به دست مىآيد كه صدور « قول » از خدا عبارت است از ايجاد امرى كه دلالت بر معناى مقصود داشته باشد اما در امور تكوينى همان چيزى را كه خدا آفريده هم موجود مخلوق است و هم عينا قول خداست . بنابراين قول خدا در تكوينيّات همان فعل يعنى ايجاد خداست و آن هم وجود و همان خود شىء است . و اما در غير تكوينيّات مانند گفتن به انسان
--> ( 1 ) . سورهء ص ، آيهء 75 . ( 2 ) . سورهء هود ، آيهء 44 . ( 3 ) . سورهء انبياء ، آيهء 69 .