مراد على شمس
420
با علامه در الميزان ( فارسى )
به اين معنا كه قرآن كريم در بيانگرى مقاصدش احتياج به هيچ راهى ديگر ندارد ، پس چگونه تصور مىشود كتابى كه خداى تعالى آن را هدايت و نور معرفى كرده و « تبيان كلّ شىء » خوانده ، محتاج به هادى و راهنمايى ديگر باشد ، و با نور غير خودش روشن ، و با غير خودش مبين گردد . و حديث [ ثقلين « 1 » كه اشاره دارد « قرآن و عترت هرگز از هم جدا نمىشوند » و نظير اين روايت ] به ما مىگويد قرآن بر معانى خود دلالت دارد و معارف الهيه را كشف مىكند و اهل بيت عليهم السّلام ما را به طريق اين دلالت هدايت نموده ، به سوى اغراض و مقاصد قرآن راهنمايى مىكنند . علاوه بر اينكه نظير رواياتى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در دعوت مردم به اخذ قرآن و تدبّر در آن عرضهء احاديث بر آن وارد شده ، رواياتى هم از ائمه اهل بيت عليهم السّلام وارد شده است . « 2 » س 397 - اجمالا در باب تفسير چه سفارشاتى از معصومين عليهم السّلام رسيده است ؟ و كار تفسير را چه كسى مىتواند عهدهدار شود ؟ ج - آنچه در باب تفسير سفارش شده اين است كه مردم قرآن را از طريقهء خودش تفسير كنند ، و آن تفسيرى كه از آن نهى شده تفسير از غير طريق است ، و اين نيز روشن شد كه طريقهء صحيح تفسير اين است كه براى روشن شدن معناى يك آيه ، از آيات ديگر استمداد شود ، و اين كار را تنها كسى مىتواند بكند كه در اثر ممارست در روايات وارده از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و از ائمه اهل بيت عليهم السّلام ، استاد حديث شده ، و از اين ناحيه ذوقى به دست آورد ،
--> ( 1 ) . وسائل ؛ ج 18 ، ص 19 ، ح 9 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 3 ، ص 133 - 134 . [ با تصرف ]