مراد على شمس

417

با علامه در الميزان ( فارسى )

توضيح اينكه ما انسان‌ها به خاطر ارتباطى كه با عالم طبيعت داريم ، و در عالم ماده پديد آمده و در آن زندگى مىكنيم و در آخر هم در آن مىميريم ، ذهنمان مأنوس با ماديات شده ، از هرمعنايى ، مفهوم مادى آن را مىفهميم ، و هرمفهومى را با مصداق جسمانيش منطبق مىسازيم ، مثلا وقتى از يك نفر مثل خود كلامى بشنويم . كلامى كه حكايت از حال امرى مىكند بعد از آنكه معناى كلام را فهميديم ، آن را بر مصداقى حمل و منطبق مىكنيم كه معهود ذهن ما ، و نظام حاكم در آن است ، چون مىدانيم گويندهء كلام غير اين مصداق را در نظر نگرفته ، چون او هم انسانى است مثل ما ، و خودش هم از چنين كلامى غير آنچه فهميديم نمىفهمد ، و غير آن را هم نمىفهماند ، و درنتيجه همين نظام ، نظامى است كه حاكم در مصداق است ، و همين « نظام حاكم در مصداق » ، در مفهوم هم جارى است ، چه بسا مىشود كه به مفهوم كلى استثنا مىزند ، و يا مفهوم يك حكم جزيى را تعميم مىدهد ، يا به هرنحوى ديگر ، در مفهوم دخل و تصرف مىكند كه ما اين تصرفات را ، « تصرف قرائن عقليهء غير لفظيه » مىناميم . « 1 » س 394 - منظور از نهى « تفسير به رأى قرآن » در روايات چيست ؟ ( بحث روايتى ) ج - تفسير به رأى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از آن نهى فرموده عبارت است از طريقه‌اى كه بخواهند با آن طريقه رموز قرآن را كشف كنند ، و خلاصه نهى از

--> - ايشان مىخواهد بفرمايد ، اساسا قرآن ، زبان خاصى و اصطلاحاتى ويژه خود دارد . گاه مطالب خود را در قالب اصطلاحات خود مطرح ساخته ، نه براساس اصطلاحات عرف عام . بنابراين اگر بخواهيد مطالب قرآن را بر پايه مصطلحات عرف عام معنى كنيد ، اشتباه كرده‌ايد ، بلكه بايد قرآن را از ديدگاه مصطلاحات ويژه خود او تفسير كنيد و بفهميد . « پژوهش‌هاى قرآنى ، شماره 9 - 10 ، ص 272 » . ( 1 ) . الميزان ؛ ج 3 ، ص 121 .