مراد على شمس
36
با علامه در الميزان ( فارسى )
علت ديگرى كه باعث نهى مولوى باشد ، بيان نكرد . پس به اين دليل نهى نامبرده ارشادى بوده ، و مخالفت نهى ارشادى گناه نيست ، و مرتكب آن را خارج از رسم عبوديت نمىشمارند . پس بايد گفته شود ؛ مراد از ظلم در آن چند جمله را ، ظلم به نفس ، و خود را گرفتار تعب و هلاكتكردن ، معنا كرد نه نافرمانى و ظلم به حقوق خدا ، كه در باب مسأله ربوبيت و عبوديت ، از منافيات شمرده مىشود . 2 - مسأله توبهء آدم است ، كه اگر از ناحيه خدا قبول شود ، گناه به كلى محو و نابود مىگردد ، و گناهكار تائب ، مثل كسى مىشود كه اصلا گناهى نكرده است . حال اگر نهى از خوردن درخت نهى از مولوى بود ، و توبه آدم توبه از گناه عبودى ، و رجوع از مخالفت نهى مولوى مولى بود ، بايد بعد از توبه دوباره به بهشت برمىگشت ، چون توبه مخالفت او را از بين برده بود ، زيرا صريح قرآن است كه خدا توبه آدم را پذيرفت ، و حال آنكه مىبينيم بعد از توبه هم در زمين باقى ماند ، و به بهشتش برنگرداندند . از اينجا معلوم مىشود كه بيرون شدن از بهشت ، به دنبال خوردن از درخت ، يك اثر ضرورى ، و خاصيت تكوينى آن خوردن بوده ، عينا مانند مردن به دنبال زهر خوردن ، و سوختن به دنبال در آتش افتادن ، همچنانكه در همه موارد تكليف ارشادى ، اثر ، اثر تكوينى است ، مثلا مجازات ، درمورد تكليف مولوى است ، مانند سوختن در آتش دوزخ ، در برابر ترك نماز . 3 - در آن روز كه اين مخالفت سر زد ، اصلا دينى تشريع نشده بود ، و بعد از هبوط آدم دين خدا نازل شد ، به دليل آياتى چون آيهء 38 سورهء بقره . « 1 »
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 207 . [ با تصرف ]