مراد على شمس
269
با علامه در الميزان ( فارسى )
او و به نبوت او ، و شيفتگان بفضائل و مناقب او ، در دركات جهنم در غل و زنجير و در زير طبقاتى از آتش محبوس بمانند ؟ با اينكه بربوبيت خدا ، و برسالت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، به حقانيت آنچه رسول آورده ، معترف بودهاند ، تنها جرمشان اين بوده كه جهالت بر ايشان چيره گشته ، ملعبه شيطان شدند ، و درنتيجه گناهانى مرتكب گشتند ، بدون اينكه عناد و استكبارى كرده باشند . « 1 » س 238 - آيا مىتوان به خدا نسبت اميد ( - لعلّ ، عسى ) داد ؟ ج - [ در كلماتى از قبيل ] كلمهء ( لعلّ ) كه در عبارت « لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » * آمده است ، اميد را مىرساند ، و آنچه در اميدوارى لازم است ، اين است كه گفتنش در كلام صحيح باشد ، حال چه اينكه اين اميد قائم به نفس خود متكلم باشد ، ( مانند مواردى كه ما انسانها اظهار اميد مىكنيم ) ، و يا آنكه قائم به نفس گوينده نيست ، ( چون گوينده خداست ، كه اميد در او معنا ندارد ) ولى قائم به شخص مخاطب ، و يا به مقام مخاطب باشد ، مثل آنجائى كه مقام اميد است ، هرچند كه نه گوينده اميدى داشته باشد ، و نه شنونده ، و چون بهطور كلى اميد ناشى از جهل بآينده است ، و اميد خالى از جهل نيست ، و خداى تعالى هم منزه است ، لاجرم هرجا در كلام خداى تعالى واژه اميد به كار رفته ، بايد گفت : يا به ملاحظه مخاطب است ، يا به مقام مخاطب و گفتگو ، و گرنه اميد در حق خداى تعالى محال است ، و نمىشود نسبت اميد به ساحت مقدسش داد ، چون خدا عالم به عواقب امور است ، همچنانكه راغب هم در مفردات « 2 » خود
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 270 - 267 . ( 2 ) . مفردات راغب ، ص 451 .