مراد على شمس

258

با علامه در الميزان ( فارسى )

لذتها ، و زخارف و زينت دنيا چيز ديگرى نمىخواهند ، نه اميد بعثى دارند ، نه احتمال نشورى مىدهند و نه كمترين اعتنائى به فضائل معنوى و روحى دارند . بعضى ديگر از مردم مانند نصارى ، تنها جانب روح را تقويت نموده ، جز به ترك دنيا و رهبانيت دعوت نمىكنند ، تا اين ترك گفتن وسيلهء كاملى شود براى رسيدن به آن هدف كه خدا انسان را به خاطر آن آفريده ، ولى نفهميدند كه ندانسته رسيدن به آن هدف را با ابطال و درهم كوفتن راهش ابطال كرده‌اند . خلاصه اينكه يك دسته نتيجه را باطل كرده ، و فقط به وسيله چسبيدند ، و يك دسته ديگر با كوبيدن و ابطال سبب نتيجه را هم ابطال كردند . و امّا امت اسلام ، خدا آن را امّتى وسط قرار داد ، يعنى براى آنان دينى قرار داد ، كه متدينين به آن دين را بسوى راه وسط و ميانه هدايت مىكند ، راهى كه نه افراط آن طرف را دارد و نه تفريط اين طرف را ، بلكه راهى كه هردو طرف را تقويت مىكند ، هم جانب جسم را ، و هم جانب روح را . چون انسان داراى دو جنبه است ، يكى جسمى ، و يكى روحى ، نه جسم تنها است ، و نه روح تنها ، و درنتيجه اگر بخواهد به سعادت زندگى برسد ، به هردو كمال ، و هردو سعادت نيازمند است هم مادى و هم معنوى . و چون اين امت وسط و عدل است ، لذا هردو طرف افراط و تفريط بايد با آن سنجش شود ، پس به همين دليل شهيد بر ساير مردم هم كه در دو طرف قرار دارند هست . اين معنائى است كه بعضى مفسرين بيان كرده‌اند . [ امّا معناى صحيح « امت وسط » ] ؛ وسط بودن امت ، به اين معنا است كه ميانه رسول و مردم واسطه‌اند ، نه آن‌طور كه آن مفسر گفت ملّت و دين اسلام