مراد على شمس

137

با علامه در الميزان ( فارسى )

مردم درمورد اخلاق و عقايدشان آزاد خواهند بود . و اگر آن دو دسته قوانين را پيروى نكنند كسى نيست كه مورد مؤاخذه‌اش قرار دهد ، مگر آنكه آزادى در يكى از موارد اخلاق و عقايد ، مزاحم قانون باشد كه در اين صورت فقط از آن آزادى جلوگيرى مىشود . و لازمهء اين آزادى اين است كه مردم در چنين جامعه‌اى به آنچه موافق طبعشان باشد عادت كنند نظير شهوات رذيله و خشم‌هاى غيرمجاز و نتيجهء اين اعتياد هم اين است كه كم‌كم هريك از خوب و بد جاى خود را به ديگرى بدهد يعنى بسيارى از بدىها كه دين خدا آن را زشت مىداند در نظر مردم خوب و بسيارى از خوبىهاى واقعى در نظر آنان زشت شود و مردم در به بازى گرفتن فضائل اخلاقى و معارف عالى عقيدتى آزاد باشند و اگر كسى به ايشان اعتراض كند در پاسخ ، آزادى قانونى را به رخ بكشند . لازمهء سخن مذكور اين است كه تحولى در طرز فكر نيز پيدا شود يعنى فكر هم از مجراى عقلى خارج شده و در مجراى احساس و عاطفه بيفتد و در نتيجه بسيارى از كارهائى كه از نظر عقل فسق و فجور است ، از نظر ميل‌ها و احساسات ، تقوا و جوانمردى و خوش‌اخلاقى و خوشرويى شمرده شود ، نظير بسيارى از روابطى كه بين جوانان اروپا و بين مردان و زنان آنجا برقرار است كه زنان شوهردار با مردان اجنبى ، و دختران باكره با جوانان ، و زنان بىشوهر با سگ‌ها ، و مردان با اولاد خويش و اقوامشان و نيز روابطى كه مردان اروپا با محارم خود يعنى خواهر و مادر دارد و نيز صحنه‌هايى كه اروپاييان در شب‌نشينىها و مجالس رقص برپا مىكنند ، و فجايع ديگرى كه زبان هر انسان مؤدب به آداب دينى ، از ذكر آن شرم مىدارد . و چه بسا كه خوى و عادات دينى در نظر آنان عجيب و غريب و مضحك